سخته بخواهم بنویسم...از لحظه هایی که جز با دیدن نمیشه هیچ جور دیکه ای درکشون کرد..از تلخی هایی که جز با چشدین نمیشه مزه شون رو حس کرد..از اشک هایی که بدون اجازه می یاد ٬نه..نمیشه نوشت !! من حتی از اون لحظه ای که صربات باتوم را بالای سرم می دیدم هم نمی تونم بنویسم...
روزهای تلخیه..ساده میگویم حال من ظاهــــــرا" خوب است ...اما تو هرگــــــز باور نکن!
وقتی با گلوله و باتوم به استقبال مردمی میروند که تنها سلاحشان مچ بندهایی ســــبز و پلاکاردهای اعتراض آمیز است٬چه چیزی میشه نوشت؟؟؟؟
اصلا بنویسم که چه بشود؟؟مگر نمیبینیم؟؟؟؟مگر نمیبینیم شنیع ترین دروغ ها و کثیف ترین شان را به خورد ملت می دهند و از ما توقع شعور کودکانی چند ساله دارند که برایشان برنامه کودک بسازند؟مگر نمیبینیم که شبکه های تلویزیونی مان چه تهوع آور حرف می زنند و برای تحمیق مردم سریال ها و فیلم های آرشیوی را بیرون میکشند؟مگر نمیبینیم جلوی چشممان ندا دختر ۲۶ ساله را به خاک و خون میکشند و گناهش را به گردن خبرنگار بی.بی.سی!!! می اندازند که ...؟؟مگر ندیدیم که نوشتیم:موسوی،کروبی،رضایی و خواندند:احمدی نژاد؟؟؟؟ و حالا با زور گلوله و باتوم می خواهند از "قــــــــــــانون" تمکین کنیم !!!!!!!!!!!
از کدام قانون؟؟ از قانونی که برای خودشان نوشته اند و به نفع خودشان؟؟از قانونی که اجازه می دهد لباس شخصی هاشان ٬ بسیجشان،ضد شورش و گارد ویژه شان ،روی مرد و زن،آتش بگشایند و برچسب ارذل و اوباش روی دانشجو،خبرنگار،هنرمند،فرهنگی و سیاسیون ایران بزنند!!!!!!!!!!!!!
نه این٬ آن قانونی نیست که من نه به عنوان یک فعال..روزنامه نگار.. و .......بلکه به عنوان یک انسان با اندک عقل و شعور بتوانم از آن تمکین کنم !
منُ ببخشید که تند نوشتم و کمی تلخ،ببخشید که در این روزها نتوانستم چیزی بنویسم..که همه در خیابانها بودیم و در کنار هم و من در بهت شُک بزرگتری که هنوز هم هضمش برایم سخت است.منُ ببخشید که این روها بَدم٬چهره ندا جلوی چشممه و اشکهام بند نمی یاد..منُ ببخشید که نیم بیشتری از دوستانم در زندان هستند و من و بقیه فقط نگران..نگرانِ اینکه با انواع و اقسام شکنجه ها چه میکنند و به چه گناهی؟؟؟؟
منُ ببخشید ..


