جمعه 30 آذر1386
امشب شب يلداست
شبي تلخ و تاريك براي من
تك و تنها توي خونه م پاي كامپيوتر و وبگردي ميكنم
بي حوصله
خسته
با چشماي گريان و پف كرده..
چي شده؟؟؟
داستانيه براي خودش..
تو پست قبلي گفتم كه "ليلا" شدم
اما اندازه همون ليلا هم قدر و منزلت نداشتم...
كه احترامم حفظ شه
وقتي با همه عشقي كه داري تقديمش ميكني به عزيزترين دوستت
به اميد خوشبختيش..
و حتي جواب يه تلفن ساده رو هم نميگيري!!!!!!!!
بعد عزيزترين دوستت كه از همه جا بي خبره برات از گردش هاشون مي گه و از حرفهايي كه گفتند و شنيدند و از ابراز علاقه ها .
و اون وقته كه مي ميري..
كف حمام مي شيني و زار مي زني..
تلفن رو قطع ميكني و اينقدر گريه ميكني كه بالا بياري....
بعد بايد اداي ادمهاي خوب و در بياري و بري سر كار
كارات و به بهترين وجه ممكن انجام بدي
و اشكات و تند تند پاك كني كه كسي نفهمه
رانندگي كني . احسان خواجه اميري بپيچه تو مخت
"از غم من و غم تو ..شب من و شب تو ..همه بي خبرند ...."
..
و يه عصر مثه امذوز بياي خونه و هيچ كس نباشه سر بزاري روي شونه ش و اروم شي
همه جفت جفت يا پيش خانواده هاشون .......
...خدايا شكرت
شبي تلخ و تاريك براي من
تك و تنها توي خونه م پاي كامپيوتر و وبگردي ميكنم
بي حوصله
خسته
با چشماي گريان و پف كرده..
چي شده؟؟؟
داستانيه براي خودش..
تو پست قبلي گفتم كه "ليلا" شدم
اما اندازه همون ليلا هم قدر و منزلت نداشتم...
كه احترامم حفظ شه
وقتي با همه عشقي كه داري تقديمش ميكني به عزيزترين دوستت
به اميد خوشبختيش..
و حتي جواب يه تلفن ساده رو هم نميگيري!!!!!!!!
بعد عزيزترين دوستت كه از همه جا بي خبره برات از گردش هاشون مي گه و از حرفهايي كه گفتند و شنيدند و از ابراز علاقه ها .
و اون وقته كه مي ميري..
كف حمام مي شيني و زار مي زني..
تلفن رو قطع ميكني و اينقدر گريه ميكني كه بالا بياري....
بعد بايد اداي ادمهاي خوب و در بياري و بري سر كار
كارات و به بهترين وجه ممكن انجام بدي
و اشكات و تند تند پاك كني كه كسي نفهمه
رانندگي كني . احسان خواجه اميري بپيچه تو مخت
"از غم من و غم تو ..شب من و شب تو ..همه بي خبرند ...."
..
و يه عصر مثه امذوز بياي خونه و هيچ كس نباشه سر بزاري روي شونه ش و اروم شي
همه جفت جفت يا پيش خانواده هاشون .......
...خدايا شكرت
نوشته شده توسط ترمه در ساعت 22:18 | لینک
|
چهارشنبه 28 آذر1386
روزهای پاییزی تلخی رو میگذرونم
اینقدر تلخ که مزه زهر مار میده
حتی تلختر از اب لیمو شیرینی که دیشب مادرم برام اب گرفته بود و یادم رفته بود بخورم و وقتی سر کشیدمش تا ته معده م تلخیش و حس کردم و عق زدم...
**
راست میگن هرکی خربزه می خوره پای لرزش هم باید بشینه
اما اعتراف میکنم لرز این خربزه رو نمی تونم تحمل کنم و دارم دق میکنم
خدایا
.......
فریم به فریم "لیلا"ی مهرجویی از جلو چشمم دارم رد میشه
اما من این فیلم نیست
زندگی واقعیه ...
این روزها اسمون هم دلش به حال من می سوزه و می باره
اینقدر تلخ که مزه زهر مار میده
حتی تلختر از اب لیمو شیرینی که دیشب مادرم برام اب گرفته بود و یادم رفته بود بخورم و وقتی سر کشیدمش تا ته معده م تلخیش و حس کردم و عق زدم...
**
راست میگن هرکی خربزه می خوره پای لرزش هم باید بشینه
اما اعتراف میکنم لرز این خربزه رو نمی تونم تحمل کنم و دارم دق میکنم
خدایا
.......
فریم به فریم "لیلا"ی مهرجویی از جلو چشمم دارم رد میشه
اما من این فیلم نیست
زندگی واقعیه ...
این روزها اسمون هم دلش به حال من می سوزه و می باره
پی نوشت: نمی خواهم ناله کنم چیزهای خوب دیگه هم وجود داره.اما فعلا همه چیز تحت الشعاع این داستان قرار گرفته!
نوشته شده توسط ترمه در ساعت 14:21 | لینک
|
سه شنبه 27 آذر1386
من ترمه هستم
در استانه ۳۰سالگی..فارغ التحصیل رشته زبان انگلیسی و حالا هم کار میکنم..مثه خیلیا..زندگی میکنم..عاشق میشم...جدا میشم..غصه می خورم ..گریه میکنم و ..........
اینجا می نویسم چون نیاز به نوشتن دارم
اما نوشتن خیلی بلد نیستم
دوست دارم اینجا دوستان خوبی پیدا کنم
برام مهم نیست کی می یاد و چی می خونه
مهم اینه که من می خوام از هیاهوی ادمهای دنیای واقعی کمی دور بشم
نوشته شده توسط ترمه در ساعت 11:28 | لینک
|
