مرسی از همه مسیج ها و هم این کامنت هایی که گذاشتین دوستهای خوبم
3.5 ساعت عمل جراحی سخت سپری شد و پسرکم رو از اتاق عمل اوردن بیرون و من فقط اشکهام سرازیر بود.اما خدا جونم شکرت............مرسی.
بماند که بر من چه گذشت...
که داستانیه ...
اما شیرین ترین لحظه ش این بود که وقتی کم کم داشت به هوش می اومد دستم و فشار داد و سعی کرد لبخند بزنه............
این روزها درگیرم
رفتن و اومدن به خونه شون و چک اپ های بعد از عمل
ببخشید اگه نمیتونم دونه دونه کامنت ها رو جدا جدا جواب بدم
ولی از همه دوستان عزیزم متشکرم
و امیدوارم زودِ زود پسرکم حالش خوب بشه و با هم بریم پیاده روی..
**
بر خلاف هر شال که 4شنبه سوری با دوستهام مهمونی و اینا بودیم امسال خونه هستم و فقط چند ساعتی میرم پیش پسرکم.
دلم نمی یاد اون خونه خوابیده باشه و من برم مهونی و اینا.................
اما امیدوارم به همه شما خوش بگذره
پ.ن1:معذرت می خوام که کامنت هام اکسپت بعد از تایید شد(متاسفانه بعضی از جوونورها از حد گذروندن و دلم نمی خواد محیط بلاگ آلوده بشه و احیانا موجب سوء تفاهم)
پ.ن2:امیدوارم بتونم مثل هر سال آپِ دمِ سال تحویل داشته باشم.
برای همه سال خوبی ارزو میکنم
پر از شادی و سلامتی و دلِ خوش
خوشبختی توی دلِ آدم هاست..........................
ظهر عمل میشه....
اصلا حالم خوب نیست
استرس دارم
نگرانم
الان هم ارامبخش خورده و خوابیده...
توی دلم انگار دارن به در و دیوار چنگ میزنن.................
هایده میخونه:
اما تا می خوام برم گریه کنون
سر به دیوارا بزارم
باز به دادم میرسی
به من میگی
عشقمی ،تو خوب ِ خوبم.....
..
هوار سرد شده باز و نم نم بارون گاهی تبدیل به دونه های تگرگ میشه
مثل حال من که همه ش زیر و روئه.....
سحرها وقت دعا
من به پر باریه ابرم
به سبکبالی باد
با خدا حرف می زنم
با خدا که موج نورش توی لحظه هام می یاد
اون خدایی که همه عالم از اوست
رو بلندی های ابرا میشینه
میدونم که های های گریه هام میشنوه
میدونم که اشکهام و می بینه.........
فردا شب این موقع من چه حالی دارم؟
خودمم نمیدونم.....................................
برام دعا کنید
برای پسرکم دعا کنید....
پ.ن:مرسی از همه کامنتهای قشنگتون....مرسی از همه بودنتون..بهم انرژی میدین.....
من وقتی سلام می کنم به اصطلاح دارم که میگم:سلام جوجه ها..اما اینجا نمیگم چون ممکنه به بعضی ها بربخوره و ....وقتی می خوام دوستام و لوس کنم میگم جوجه..
جوجه حنایی..جوجه طلایی..جوجه نوک طلا..
دیگه جدی جدی بوی عید می یاد ..صبح که رفته بودم بیرون تقاطع کردستان حکیم به درخت دیدم شکوفه کرده بود و..آخی ..نازی...
خلاصه بوی بهار داره می یاد
راستی امروز عروسیه هانی و ارشه....ایشالله همه چی به خوبی و خوشی برگزار بشه..الان هانیه توی آرایشگاه لابد هی داره حرص می خوره که چرا موهام اینجوری کرده و چرا تور لباسم اونجوریه :)
هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااانی
خوب باش..
*
الان از آرایشگاه دارم اپ میکنم :)
چون الان باید برم سرم و بشورم نمیتونم زیاد بنویسم،اخه این خانومه توی ارایشگاه عصبانی میشه..منم مغز سرم داره می سوزه!!!!!!امیدورام رنگش خوب بشه..
**
راستی من نمیتونم برای بقیه کامنت بزارم
همه ش ارور میده
واسه کیش میش جون..روهام...لاغر مردنی و ساربوک...
ببخشیددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد
نمیدونم چرا اینجوری شده
کیش میش جونم مرسی از اون کامنت طولانی و مفصل.
دبروز از مرکز خرید گاندی و نمایندگی زاپینی به دستبند براش خریدم (فعلا) که هم مارکه حلقه هامون هستش..خیلی خوشگله ،اما دیگه نمیدونم بقیه ش چی باشه!؟؟
برای خودم هم یه عینک میسوری خریدم(اینقدر خوشگلللللللللللللللللله ) دوسش می دارم!
هنوز هم حقوق نگرفتیم .نه بهمن..نه اسفند نه عیدی ..
من خیلی گناه داررررررررررررررررررررررررررررررم
..
خانومه صدام میزنه باید برم..
فعلا بوس و بای
مشغول رسیدگی به مسائل کاری و خلاصه داستانهایی که داشتم ...
از اونجایی که نمی تون الان و اینجا خیلی خلاصه پردازی کنم در یه جمله میگم:
همه چیز تموم شد!!!!!!
چی؟
خب همون بازی طولانی و نفس گیر..
با کمک خدای مهربون که همیشه حامی من بوده و همیشه خودم و سپردم دستش..
و من سرافراز و پیروز از این ماجر بیرون اومدم
و میدونم بدون حضور او و کمکهای فرشته زندگی ام هیچوقت اتفاق نمی افتاد
اولین کسی که این داستان و بهش گفتم "سما" بود
همین امروز..
میدونه چی میگم..
میدونه چه حسی دارم..
من چالش بزرگی رو پشت سر گذاشتم
و خدا خواست...خواااااااست...کی میتونه در برابر خواستهء اون وایسته؟؟؟
.......
دیگه چیزی برای گفتن ندارم
مرسی از همه دوستای خوبم که این مدت اگرچه کاری از دستشون بر نمی اومد اما بهم انرژی می دادن...
**
یکشنبه هفته ای که می یاد پسرکم باید بره اتاق عمل..
:(
برای جراحی پلیپش..
عمل دردناکیه..
مدتیه نفس کشیدن براش تبدیل شده به یکی از سخت ترین کارهای دنیا و وقتی میبینم اینجوری عذاب میشکه تمام سلول هام درد میگیره
امیدوارم همه چی با خوبی و خوشی انجام بشه
خدایا حواست به ما هست ..میدونم..
**
برای مانیکور و پدیکور ناخن هام رفتم آرایشگاه و خب همونجا ابروهام رو م بر داشتم...
یه مدل جدید و خب تقریبا همه میگن خیلی خوب شده..به نظر خودم هم عالیه :)
احتمالا فردا هم برای رنگ موهام برم،البته اگه وقت کنم..فردا سرم هیلی شلوغه.کلی جلسه های اخر سال داریم که پشت سر هم باید انجام بشه،هرکدوم هم یه طرف شهره..
تازه عیدیه پسرک هم مونده...خودم هم حسابی کلافه م که چی بخرم براش..
پیلیز هلپ !!!!!!!!! :)
پ.ن: مدتیه گره های زندگی برام خیلی بی اهمیت شده،حساسیتم و نسبت به دنیا از دست داده ام...دغدغه زیادی دارم نسبت به خدا و وظایفی که روی دوشمه...نمیدونم این چه حسیه..ایا وقت رفتن نزدیکه؟؟؟؟ایای باید کوله بارم و جمع کنم؟؟نمیدونم...احساس سبکی دارم ..اما از یه طرف ترس شدیدی توی وجودمه که گاهی به گریه م می اندازه،شاید کسی باورش نشه اما .............
روی که برم جلوی خدا وایسم با چه رویی کوله بار خالی م رو نشون بدم؟؟؟دستم خالیه از خیلی چیزا..و خجالت میکشم ازش..از خدایی که هیمشه کنارم بوده و در بدترین شرایط زندگی دستم و گرفته و حالا من در برابرش چی دارم ؟؟
اگه همین الان حتی شروع کنم حداقل 10سال نماز و روزه دارم ..اما کی میتونه تضمین کنه که 10 سال وقت دارم تا این عقب افتادگی ها رو جبران کنم..اینا مثه خوره داره روحم و می خوره :((.....................
یا رب نظر تو برنگردد
بی ربط:سر درد ها امانم رو بریده..شب بیداری های درد.....
یعنی یه حرکت دیگه شطرنج..خب مرسی خدا جون که حرکت خوبی بود و من یه مهره دیگه از حریف و انداختم بیرون..
حالا شاهنامه آخرش خوشه!..................
داریم کم کم به روزهای پایان سال نزدیک میشیم و امیدوارم که این داستان هم به اخرش نزدیک شه..
من قبلا گفته بودم وارد هر بازی ای نمیشم مگه اینکه بدونم سمبه م اینقدر پرزوره که ...
بگذریم...
**
هانی و خانومی روزای پر استرس و پر هیجانی رو میگذرونن..براشون از خد ارامش و خوبی و خوشحالی می خوام...شمارش معکوسه ها .........
حسابی خوب باشین.
کیش میش هم داره روزهای سختی رو میگذرونه..براش ارزوی صبر و مهربونی دارم ...
"عزیزم به یاد من باش
که تموم میشه جدایی
به امید روز دیدار
که تو از سفر بیایی"...............
به امید برگشتن زودِ زود ایرانی جون کیش میشی...
**
پسرکم هفته دیگه جراحی داره..خیلی نگرانشم.ایشالله که به خیر و خوشی میره اتاق عمل و همه چی اوکی ....خداجونم ....
باید همه کارهامون رو تند تند انجام بدیم که واسه اون موقع کاری نمونه دیگه....کمتر از دوهفته دیگه به عید مونده و سرمون وحشتناک شلوغه..
کار آفیسش باید تموم شه و این دو سه روز تعطیلی بچه م همه ش داشت کار میکرد و منم کمکش..
امروزم باید بریم برای بقیه کارها...
فعلا کارهای خودم و که بیشترش انجام شده رها کردم تا هفته دیگه همه چی اماده باشه
خدایا مرسی که همه جوووووووووووووووووووووووووره هوامون رو داری..عاااااااااااااااشقتم!
احساس سبکی دارم وقتی احساس میکنم کنارمی و از پشت نگهم داشتی..
دیگه چه ترسی از بنده خدا...
**
این دوره از کلاسهای انگلیسی م که تموم بشه باید سریع برم ثبت نام برای دوره جدید ایتالیایی م..دو ترم بینش وقفه افتاده و اگه به ترم دیگه بگذره باز باید برم امتخان تعیین سطح که اصلا حوصله ش رو ندارم :(...البته تداخلی باهم نداره این دوتا،اما از نظر زمان بندی فکر کنم نتونم با هم مچ کنم
حالا تا بعد از تعطیلات خدا بزرگه..
این چند روزه هم باید وقتی بزارم برم ارایشگاه یه کم موهامو مرتب و شاید رنگ کنم و ابروهام و کمی نازک! اخه وقتی پسرک عمل کنه باید بیشتر برم خونه شون و مامان و بابای شوهر هم که دیگه ه ه ه ه ه ..خلاصه باید حسابی شیرتان شورتانی باشم !
دوسشون دارم انقدر که این دو تا مهربون و گل اند..هم اونا هم خواهرش.(هنوز با جاری جونم اشنانشدم اونجوررررررررررری) خواهرش که خیلی باهمدیگه دوستیم و اون دو تا وروجکش ....کوچیکتره عین عکسهای بچگیه پسرکمه و بلبل زبونیاش هم حتماااااااااا" به داییش رفته :)
..
فعلا من میرم تا بعد.
خوب باشید و پر از رویاهای سبز
چون دوست نداشتم پست بلاگم در باره این دیوونه هایی که می یان اراجیف می نویسن باشه اومدم و اپ میکنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بنابراین توقع نداشته باشید چیز خاصی برای نوشتن داشته باشم !
که مطمئنم ندارید..توقع رو میگم..دربرابر نوشته های شما من فقط اراجیف می نویسم و بس!
**
هر چه قدر به روزهای عید نزدیکتر میشیم مردم دیوونه تر میشن و بیشتر میریزن توی خیابون..
چرا؟؟؟؟؟؟
من دیگه رسما پشت ماشین گریه م می گیره از بس کلاچ ترمز میکنم...
امشب برای رسیدن به آفیس پسرک چیزی حدود 70دقیقه توی راه بودم مسیری که در حالت عادی 20دقیقه راهه ...
:(
**
دیشب با هم می خواستیم بریم بیرون....
چشممون زدن..چون تا رسیدیم به همدیگه و نیم ساعت نگذشته بود یهو حالش بد شد و معده ش به هم ریخت،جوری که حتی نتونست رانندگی کنه و ازم خواست پشت رل بشینم..
دلم داشت پرپر میزد..رنگ و روش سفید شده بود ..تاحالا اینجوری ندیده بودمش..!
فکر نمیکرد هیچوقت اینجوری هل کنم اما .... واقعا عصبی شدم.نمیدونستم چیکار کنم.رفتیم کافه..سر راه هم براش قرص گرفتم و نبات و ...
اونجا بچه ها بودن..براش چایی نبات دادم و قرص و اینا..تا به کم بچه ها دورمون بودن و اروم شدیم!
عین دخترهای 15ساله دست و پام و گم کرده بودم
ترمه..یعنی اینقدر دوسش داری؟؟
اره..
دارم!
خلاصه شب هم بردم رسوندمش و خودم با اژانس برگشتم خونه (این از گردش دوتایی ما .....)
شب وقتی یه کم اروم شد و خوابید من تازه معده دردم شروع شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خداییش خودمم دیوونه م ...
:)
از ساعت 12 تا 6صبح هم مشغول کلنجار رفتن با "یاهو" بودم ..چرا؟؟؟ ای دی یاهو م توسط همون بیشعور ها هک شده بود و من 6ساعت تمام مشغول پس گرفتنش بودم!!
وای که چه شب بدی بووووود...اخرش هم از روانشناسی موقعیت استفاده کردم و بالاخره "نیو پس" گرفتم از یاهو و پیروز شدم م م م م م م م م م م م...هورااااااااااااااااااااا
6 خوابیدم تا 10.30 ! اما هنوز خسته م..
فشار روانیه زیادی روم ایجاد شد دیشب که حسابی ازم انرژی گرفت
فقط رفتم پسرک رو دیدم و کمی دلم وا شد البته 3ساعت توی ترافیک رفت و امد بودم ..
اما ب ی خ ی ا ل ..به خاطر عشقم رفتم!
**
خدایا مرسی..
مرسی ار حضورت
مرسی از اینکه هنوز هوام و داری و من و به حال خودم رها نکردی
پ.ن: 8مارس..روز جهانی زن!!!!
روز جهانی حمایت از حقوق زنان..
روز جهانی مبارزه با ستم بر زنان..
من چیزی برای گفتن ندارم...
دلایلش واضحه..
شواهدش کاملا در دسترسه...
..
من زن ایرانی
اهل خود ویرانی
اینه دق کرده
بس که هق هق کرده
..
مردم از مرد بد نامردم
من به خود نه که به زن بد کردم....
خدا رو شکر...
ساعت حدودا" 2:50 نیمه شبه و بعد از دیدن فیلم "نو کانتری فور اولد من" برای بار سوم اومدم اینترنت و کامنت دوستان عزیز رو دیدم..
راستی این جونور سه نقطه باز هم افاضات کلام کردن و یه کامنت خصوصی گذاشتن و بنده رو با نام خیابانیه "فاحشه" صدا زدند(من کلمه رو تلطیف کردم و نوشتم فاحشه) و البته صفت احمق رو هم بهش اضافه کردن
خنده م گرفت و البته تعجب کردم...
اخه با تایپ و سند کردن این کلمه مستهجن( که ما "بی شعورها" هم از گفتنش به این شکل اِبا داریم و البته سطح درک و فهممون اجازه نمیده اینجوری بی محابا به کار ببریمش) ممکنه این جونور عزیز دچار انحراف اخلاقی بشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!
ببین جونور جون بگرد یه اسم ادمبزادی واسه خودت پیدا کن و عین یه موش ترسو پشت 3تا نقطه !!! قایم نشو... :)
تو شبیه همون جونوری هستی که اومدی با اسم و ادرس وبلاگ "علی" ناسزا نوشتی..اینقدر ترسویی و بزدل که از اسم کسی دیگه استفاده میکنی..بدبخت ِ بی هویت!!!
از الان به بعد هم هر قدر دلت می خواد کامنت خصوصی بزار...اینقدر بنویس و ناسزا بگو تا جون مبارکت در بیاد.چون منِ دیوونه رو نشناختی ....من همون کسی هستم که الان یه عده عدیدی رو که اسم مرد رو دنبال خودشون یدک میکشن وارد بازی ای خطرناک کرده م و خدااااااااااااااااااااا رو شکر هنوزم برنده بازی ام !!!!
چون خدا رو دارم و گوررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر پدر بنده ش !!
حرف های امثال تو موش های صحراییه ترسو هم جزء تفریحات و سرگرمی هام هستن....
نظر سایر دختر و پسرهای جوون رو هم که خوندی ...پس بیش از این باز هم می تونی خودت و مضحکه و مسخره کنی و با نوشتن کامنت سعی در جلب توجه داشته باشی که این هم یک جور باز کردن عقده های روانیه..
پس راحت باش...
چون بزرگترین نیکی در دنیا اینه که بتونی کاری کنی که یه بنده دیگه خوشحال بشه...منم دوست دارم کارنامه آخرتم با خوبی کردن به بنده های خدا و خوشحال کردنشون پربارتر بشه..کی بهتر از کسایی مثل تو که احتیاج به توجه و محبت دیگران دارن :)
*******
امروز کلی با پسرک عزیزم حرف زدم..
بالاخره !
سرش شلوغه و پر از دغدغه و نگرانیه....منم کلافه و دلتنگ..
یه عصر خوب و دوست داشتنی داشتیم..
دلم برای همه چیش تنگ شده بود
از نگاه کردنش تا بوییدنش...
یه جلسه خوب نیمه رسمی و کاری هم داشتیم و بعدشم یه شام خوب 3نفره با کسی که از بهترین دوستهای منه و حالا پسرک به اسمش قسم می خوره و کلی باهاش دوسته..یه انسان واقعی ،مهم ،موفق و یک مدیر نمونه....
کلی هم حرف زندگی باهامون زد...
به نظرم حرفاش روی پسرک خیلی اثر داشته...
شب هم که رسوندمش اومدم خونه کلی باهم گپ زدیم
بهم گفت:خیلی دوستت دارم...خیلی برام مهمی...کاش الان پیشم بودی... :) ....(منم دلم می خوااااااااااااااااااااااااااااااااااست)
قرار شد فردا بعد از کلاسش تا شب پیش هم باشیم و دو تایی بریم هرجا که دوست داریم..یه اخر هفته دو نفره..(اخه ما فقط 5شنبه ها تعطیلیم) اما این هفته استثنا" به خاطر تعطیلیه شنبه ، جمعه هم پیچیده میشه ..
..
..
من عادت ندارم ناشکری کنم
وقتی اوضاع کمی بهتر میشه
میگم و خدا رو هم سپاس..
امیدوارم چشم نخورم!!!!!!
بقیه چیزها به همون گندی بود که هست !!!
فقط یه حرکت دیگه شطرنج انجام شد..
خب باید اعتراف کنم من یه حرکت خیلی منحصر به فرد انجام دادم که البته خود اون احمقها راهشو نشونم دادن -با حماقت تمام-...
در نتیجه یهویی من 4-5قدم افتادم جلو !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خداجونم ..دمت گرم....
میگم همه چی گنده..چرا؟ چون اصلا حوصله این ماجراها رو ندارم..
کلی کار عقب افتاده دارم که همینجوری مونده...
**
وقتی گرمای حضورت و عشقی که بهم داری رو حس میکنم قوی تر می شم و با شجاعت بیشتری می رم توی دل این گوساله ها !!!!!!!!!!!!!!!!!
اعتراف میکنم که واقعا دوستت دارم ! ..............................از همون روز اول..شاهد هم دارم ..مگه نه سما ؟؟؟
پ.ن1:دیروز ماشینم رو بردم کارواش..عین دیوونه ها نگام میکردن!!! انگار خیلی عجیبه یه زن تنهایی بره کارواش..اره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خب من 1000تا کار دیگه کردم که مرداشم خیلی جراتش رو ندارن کارواش بردن دیگه خیلی دمِ دستیه!!!!!!
پ.ن2:به لیست چیزهایی که خردیم یه کیف دستی و یه شال دیگه هم اضافه شد .... دیگه رسما" دیوونه شدم :)
بی مقدمه می پرسم: کسی میدونه من سی دی ویندوز ویستا از کدوم قبرستونی باید پیدا کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ویندوز لب تاپم احتمالا دچار ترکیدگی میشه تا 1-2روز دیگه
و من باز هم مثل همیشه انواع ناسزاها رو به خودم دارم میدم که چرا هر مدل ژانگولری بلدم بزنم الا عوض کردن ویندوز...
که هر بار به این درد مبتلانشم..
اه ...
**
مرده شور این عادت ماهانه و کوفت و درد و مرضش..
مرده شور من و این اوضاع افتضاحم..
مرده شور زندگی من با اتفاقای گند و اشغالیش..
مرده شور !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
**
حرف نمیزنه!
در میره از زیرش.به همین سادگی
بی حوصله ست؟
نمیدونم..شاید
کلافه ست؟
نمیدونم..حتما"
جز رفع تکلیف حرف نمیزنه
جز متلک...
خسته شدم از بس مراعات کردم و سکوت
الان این روزها
خودم بشکه باروتم
خودم احتیاج دارم یکی هوامو داشته باشه
خودم از همه خسته ترم
خودم دیگه داغ کردم از بس همه چیز و تحمل کردم..
بابا می خوام دااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد بزنم
چرا باید خفه شم؟؟
به چه زبونی بگم کم اوردم؟؟؟؟
نه کم نیاوردم
دیگه بریدم!
حالم بهم خورد از بس نک و ناله کردم
دارم بالا می یارم از زندگیه خودم
از این جنگِ لعنتی..
بابا من نمیتونم پا به پای این مثلا مردهای!! حروم زاده ای که باهاشون طرفم بجنگم..
من نمی تونم..بلد نیستم..
امروز واسه اولین بار گریه کردم..
جلوی 2-3-4نفر دیگه..نفسم به شماره افتاد..از خشم لرزیدم..اشکم سرازیر شد..فحش دادم..لرزیدم و روی صندلی ولو شدم..
کی تا حالا من و اینجوری دیده بود؟؟؟
به خدا اگه هیچکس..
اما منم اندازه ای دارم..
اندازه منم حجمی داره..
پر شده م..
پر از خشم و رنجی که کشیده م این مدت...
سکوت کرده ام و سکوت و سکوت............
آقای خدا..می بینی؟
می شنوی؟
اگه لازمه بلندتر هواااااااااااااااااااااااااااار بزنم...
اگه لازمه حضوری بیام خدمتتون...
اگه لازمه برم به جهنم تا دیگه صدای نحس من و نشنوید....
شما لب تر کن...
**
الاغ دوستت دارم بفهم این و .....
خر قراره باهم زندگی بسازیم ببین تلاشام و ..
شتر زندگی اینهمه بهانه و نق نیست درک کن این و ...
گوساله
گاو
میمون
زرافه
خرچنگ
کلاغ
شامپانزه
کروکودیل
گوسفند
گورخر
اسب
همه اینها تویی
من به تنهایی یه باغ وحش دارم م م م م م م م
و خودم یه توله سگ احمقم !
***
******
یکی الان این و برام کامنت گذاشته..کاش نمیذاشت تا حلقم بسته می موند:(با عرض معذرت از همه دوستان عزیزم)
| سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت: 22:1 | توسط:... | ||||
| كاش با اين سن 30 سالگيتون شعور داشتين و كلمه ي" عادت ماهانه" رو توي وبلاگي كه ممكنه هر دختر و پسري سر بزنن نمي آوردين. اما افسوس كه نداشتين! شعورو مي گم! | |||||
آهای جونوری که اسمت ۳نقطه هست-چون ادمیزاد برای دختر وپسرش اسم ادمیزاد وار انتخاب میکنه..پس اگه اسم نداری جونوری از نظر من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!- گوش کن و بخون و..
اگر منظورت اینه که اینقدرکوته فکری ...خب فهمیدم!!!! نیاز نبود نظر خصوصی بزاری...امثال تو کند ذهن ها بودن که جوونهای این مملکت و به باد دادن...مرده شور هرکسی که فکر میکنه نوشتن کلمه :"ماهانه" باعث بداموزی پسرها و دخترها میشه ...اینقدر ذهن همین جوونها رو بستید که اینهمه اتفاقهای افتضاح می افته..که مثلا توی کشور اسلامی امار جرم و جنایت جنسی سر به افلاکه..
شعور ندارم...اره ندارم.. تو خوبی !!! باشه..تو خوب باش...تو برو بهشت..تو ۱۰۰افرین..تو ۱۳۰۰ افرین..نگاه کن ببین چه سالی هستیم..جونور عزیز ۱۳۸۶ داره تموم میشه..۲۰۰۸ !!!!! سرچ کردن هزاران کلمه مشابه این توی همین نت ابِ خوردنه...بیچاره اون تو و امثال تو هستین که فکر میکنین با نگفتن و ندیدن می تونید وجود همه چیز و انکار کنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نه..ندیدن..دلیل نبودن نیست...تو شبیه همون ادمهایی هستی که پوشیدن چکمه و شلوار جین ومصداق تبرج میدونن و تحریک جنسی میشن...امثال همون ادمهایی که اینجوری جا نماز اب میکشن و نصفه های شب یواشکی شبکه های اروتیک و پورنو رو بالا پایین میکنن و توی اینترنت دنبال وب سایت هایی میگردن که تمایلات حال به هم زنشون رو ارضا کنن....دختر . پسرهایی که وبلاگ خون هستن و اینجا می یان شبیه تو و امثال تو نیستن...
خودتون رو به این جوونهای پاک و مهربون که دلهاشون خونه عشق واقعیه نچسبونید...
تا اینجای کار فعلا من بردم!ظااااااااهرا البته ...نه واقعا....
هنوز نمیدونم..
چند تا حرکت دیگه مونده..
خسته شدم از این بازی کِشدار و طولانی و ...
امروز با تمام سر دردی که داشتم مجبور شدم توی ترافیک افتضاح ساعت 7 رانندگی کنم و برم آفیس و یه جلسه احمقانه داشته باشم و مزخرفات بی سر و تهی رو بشنوم!!!!!!!!!!!!
یه جاهایی چشمام واقعا نمی دید دیگه..
سرم داشت میترکید..مثل همین الان!
**
چرا این اتفاق افتاد؟
فکر میکردم همه چیز اوکی هست..
باورم نمیشد وقتی اون مسیج رو از "باگز بانی" خوندم و وقتی باهاش حرف زدم...
باورم نمیشد که ....
اوه خدای من..هنوز هم ادمهای اینجوری پیدا میشن؟
کی باورش میشه
آدم معروف..مشهور...پولدار...سرشناس..خوش تیپ..و.....................
بعد اونوقت همین آدم مثل یه جنگلی می افته به جون یه دختر..
نمیتونم واقعا توجیه کنم..
با همه روشنفکریم و با همه خوش بینیه ذاتی م باز هم نمیتونم!
کاش به حرفم گوش داده بودی باگزی..کاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااش !
کاش گفتم نمون و نمی موندی!
کاش می فهمیدی ..
اگرچه طعم تلخش تا همیشه می مونه تو ذهنِ ادم، اما این میشه یه تجربه...
که بی گدار به اب نزنی..
**
امشب باهم بحثمون شد.تند..تلخ..زهرماری.همین نیم ساعت پیش!
نمیدونم علت این درگیری های کلامی بین من و پسرک از چیه؟
نمیدونم علت اینهمه تنش چیه؟
نمیدونم چرا اینقدر بهانه گیری میکنه؟
نمی___________________________________________دونم!!!
خسته م..
سرم درد میکنه
سر دردام مزمن شده
حوصله شلوغی خیابونها رو ندارم
خونه هم دلم نمی خواد بمونم و نمی مونم..
دلم واسه ش تنگ شده
واسه پسرک مهربون و سرحال خودم..
واسه روزهای خوب ..
دلم روزهای دانشجو بودنم و می خواد
دلم بی قراره
خودمم بی قرارم
وسط اینهمه استرس ودل نگرانی سودوکو بازی میکنم،سیگار پشت سیگار دود میکنم،احمقانه رانندگی میکنم و دلم میخواست می تنستم اینقدر گاز بدم که ماشین از جا کنده بشه
و بره توی اسمون و من از همه چیز کنده بشم.........
پسرک..
چرا اینجوریه همه چیز؟
چرا اینقدر سرِ ناسازگاری داری...
چرا اینقدر بهانه؟
چرا اینقدر نامهربون؟
تو که اینجوری نبودی..
تو که دوست داشتنی ترین پسرکِ روی زمین بودی
تو که سرتو میذاشتی روی پام و میزاشتی تا من موهاتو نوازش کنم و تو خوابت ببره...
..
تو نامهربون شدی یا دنیا؟؟؟![]()
خدای من... کمی از پشت اینهمه دود و ابر نگاهی به من بکن...شاید شیشه عینکت کمی بخار گرفته!
امروز تعطیل بود و همه چیز روی عزاداری و این داستانها میچرخید......
دیشب اصلا درست حسابی نخوابیدم و صبح تا دیروقت توی تختم وو ل می خوردم..این سرفه ها نمی زاره بخوابم..درست هم شبها عود میکنه!
الانم سر درد بدی دارم ..نمیدونم چه مرگم شده باز...
**
من نمیدونم این نظر خصوصی چه کوفتی بوده که بلاگفا راه انداخته...
این ادمهای بیکار هم می یا ن و اراجیف مزخرفشون رو میفرستن،اما من هم شو پابلیش میکنم!!!!
حتی اون ادمی که توی کامنتهای پست قبلی اومده و اون فحش بی ادبی رو تایپ و ارسال کرده.. و البته ادرس بلاگشم گذاشته..
واقعا نمیدونم چی بگم!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آقای علی..راه های بهتری هم واسه ابراز وجود هست....متاسفم واسه تون.
**
تازگی ها همه ش بلاگهای این دخترهای جوون و درشرف ازدواج و م خونم و تمام دغدغه و نگرانیشون رو بابت ازدواج و مراسم عروسی و ...می فهمم
اما نمیدونم چرا هی به فکر فرو میرم و احساس میکنم خیلی الکی دارن خوشبختیشون رو با یه سری چیزهای کم اهمیت تلخ میکنن.چیزهایی که مطمئنا" بعدا" بهشون می خندن و میگن نباید بهشون توجه میکردیم..
چه میدونم.من نمی تونم دونه دونه ادمها رو پیدا کنم و بگم اینجوری باش یا نباش...شدم مثل این پیرزن ها که نصیحت میکنن!!!!!!!!!!(از همین جا از هم دوستهایی که گاهی واسه شون کامنت میزارم و شاید ازم دلگیر شن که اصلا به توچه..معذرت می خوام)
اما باور کنید از ته دل می خوام همه تون خوشبخت شید...از ته ِ ته ِ دلم ..
**
معتاد به "سودوکو" شده ام و به سره با موبایل دارم بازی میکنم..حتی همون دیشب که تا 6 صبح خوابم نمیبرد! وقتی بازی میکنم احساس میکنم ذهنم باز میشه...مواقع بیکاری هم با نت بوکم شطرنج بازی میکنم..
احساس میکنم نیاز دارم تا ذهنم باز بشه و ارامش روحی داشته باشم،من باید بتونم از پس ِ این ماجرا بر بیام حلش کنم..من باید بتونم از حقم دفاع کنم،من باید بتونم ثابت کنم زن بودنم دلیلی نیست بر این که ضعیفم و نمیتونم جلوی زور و دشمنی برخی این یه ظاهر مردها وایسم..
من خدایی دارم که قدرتش از همه بیشتره... و همین به من دلگرمی می ده!
**
پسرک این روزها بیشتر از هر وقت دیگه ای به حمایت نیاز داره و تمام تلاشم و دارم می کنم که بتونم بهش ارامش بدم و نزارم استرس های کاریم روش اثر بزاره،پروژه های سنگینی بهش داده شده،مسایل مالی هم هست و موجی از مسوولیت روی دوششه،خوشحالم که اینقدر مسولیت پذیر شده و با اعتماد به نفس میگه که میتونه از پس ِ همه اینها برمی یاد؛واقعا با 10ماه پیش فرق های زیادی کرده و اینهمه تغییر و تحول برام هم دوست داشتنیه هم محترم.....
پسرک ثابت کرد که ارزش اعتماد و حمایت های من رو داره........
تمام آنچه که دارم به بادي مي رود از دست.. فقط يک چيز مي ماند همين عشقي که درمن هست..
(یه تیکه از یه ترانه..ترانه سراش افشین مقدم هست که از دوستهای خوبمه و این ترانه رو واقعا دوست دارم ..نمیدونم هنوز داده به کسی اجرا کنه یا نه ...)
پ.ن1:من هستم و حجم زیادی کتاب نخونده و فیلم ندیده...راستی من هنوز سنتوری رو هم ندیدم..اصلا هم ناراحت نیستم...فیلم هیچوقت اون چیزی نشد که روز اول فیلنامه ش بود..همیشه گفته م و بازم میگم:هیچ کتاب و فیلم نامه ای نمیتونه فیلم خوبی از آب در بیاد!!!!حتی نمونه های خارجی اش...
بی ربط: اینو و امروز یه کسی برام آف لاین گذاشته بود.دوست داشتم!
آمدي.... چترت را ببند ...در ايوان خانه من...جز مهربانی نمی بارد
خدا هست
من هستم
خدا هست
من هستم
خدا هست.....................
این جمله رو روزی ۱۰۰۰بار تکرار میکنم تا مبادا یادم بره که کی می خواد که من باشم و نفس بکشم..
که اگر همه دنیا بسیج بشن نمیتونن مقابل خواسته اون بایستند..
همین بهم قدرت میده
بغض دارم..چشمام خیسه..دستام میلرزه..اما..
خدا هنوز هست!
من می تونم در آن واحد طعم متفاوت خوشی و غم..بدبختی و خوشبختی و بچشم و از هم تفکیک بدم.نمیدونم این حُسنه؟ یا خودش یه جور بدبختیه؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!فقط این و میدونم که باید صبور باشم و همه این دردها رو تحمل کنم..چرا؟ نمیدونم..شاید باید صیقلی شم..شاید باید اماده رفتن شم و اینجوری داره پاکم میکنه....شاید .....
**
امروز یه حرکت دیگه از این شطرنج انجام شد..دشمن منتظر حرکت منه! باید حواسم جمع باشه و مهره هام و از دست ندم...خدایا کمکم کن..تا اینجا تو من و اوردی....
***
راستی وسط اینهمه نک و ناله م....دیروز رفتم بازم کلی خرید کردم!!! (همون سندرُم سادیسم خرید هنگام حال بدیه)!!!!!!پالتو..کیف و کفش..بلوز..کمربند..(دیوونه شدم نه؟؟)
یه اتفاق دیگه هم افتاده:کلی امروز با یه دوست شیرازی گپ زدم و حال کردم..امیدوارم البته حرفهام به دردش خورده و سردرد نگرفته باشه...امیدوارم خوشبخت شی عروس شیرازی :)
هر روز هم اتفاق های خاصی می افته.....
خب بالاخره بعد از یک هفته که از ولنتاین میگذشت(با علم به اینکه میدونستم پسرک دوست داشتنی من سرش خیلی شلوغه ) بهم هدیه ولنتاین داد...
همون کفش های خوشگل مارک "منگو" که مرکز خرید دیده بودم اما هی دست دست میکردم بخرم یا نه که دیشب برام خرید . کلللللللللللللللللللللللی ذوق کردم :)
سبز براق ورنی..حالا باید بگردم کیف همین رنگی م پیدا کنم که خودش یه پروژه خواهد بود :) ...دیشب بعد ار مدتها دوستام رو دیدم شاید بعد از حدود 1ماه یا کمتر..
همه شون دور هم بودن توی کافه و کلی خواهش و تمنا که پاشو بیا!
باز هم شوق دور هم ایستادن و لرزیدن از سرما و پک های عمیق به سیگار و ....
دوست داشتم این ایستاد و پک زدن ها رو..همیشه دوست داشتم ..نمیدونم چرا امسال مثل یه توله خرس خواب آلود همه ش ترجیح دادم بمونم توی خونه یا اتوبان گردی کنم...
زا بس همه گفتند: وای چه حوصله ای دارید هی میرید کافه و ......
(بترکه ه ه ه ه ....)
*
زندگیم و ماجراهایی که داره شده مثل شطرنج...
هر حرکت و منتظر حرکت بعدی حریف.... مثل روباهی کمین کرده...
من هنوز هم بیشتر از اینکه اتکام به حمایت ادم ها باشه نگاهم با اسمانهاست و خدایی که اون بالا نشسته....
میدونم نمیزاره از این بازی بازنده بیام بیرون........
ان شاء الله....
*
خب دیگه نمیدونم چی بنویسم..
فعلا تا بعد!
این روزها
سرماخوردگیم خوب نمیشه و مرتب حالم بد میشه خوب میشه
الانم موندم خونه مثلا استراحت کنم اما باید برم دنیال کارهام...
ماماااااااااااااااااااااااااااااان
.....
خدا چجوری بعضی ها رو افریده؟
هیچی توی وجودشون نیست
نه انسانیت نه شعور نه درک نه فهم..
موندم چی بگم........
وقتی می خوان یک نفر رو ویران کنند از هر ترفندی استفاده میکنند و من اصلا نمیفهمم چراااااااااااا؟
یکی از همین کثافتها شروع کرده به انجام یه کار حیوانی...
اس ام اس میزنه به همه ادمهایی که من و میشناسن و می نویسه که من گرایش ج.ن.س.ی به هم ج.ن..س.ا.م دارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یعنی خدایا من چی دارم بگم؟؟؟؟
کسایی که من و می شناسن با حیرت و خشم زنگ میزنن که ترمه این حیوون چی کار داره میکنه و من فقط اشکهام سرازیر میشه.......
واگذار کردم به خدا
البته دارم یه کارهایی هم برای پیگیریش انجام میدم ..
تا امروزم نمی خواستم توی نت چیزی بگم....
اما واقعا امروز دیگه امانم و برید این حرفی که تو گلوم بود و کلی چیزهای دیگه..............................
فقط واسه اینکه من باج ندادم و نمیدم..
واسه اینکه کارم همیشه بهتره و مسوولیت پذیرترم
واسه اینکه پا به پای همین مثلا مردا کار کرده ام و نذاشتم از من به عنوان به ج.ن.س.ی.ت استفاده کنند...
خدایا تو ابروی همه رو حفظ میکنی..
خودم و سپردم به تو ...
***
نزدیکه عیده
همه کارام گره خورده
توی دلم غمه
اصلا حوصله عید و سال جدید ندارم
سال به سال دریغ از پارسال
حوصله دید و بازدید هم ندارم و مطمئم که مثل پارسال راه چاره ای پیدا میکنم واسه پیچوندن همه..
خیلی بی حوصله م
اما بروز نمیدم
تلاش میکنم که پسرک با انگیزه بیشتری کاراهاشو پیگیری کنه
خودم هواشو دارم
کلی هم لینک کاری براش اوکی کردم
همه ادمهای کله گنده مملکتی و دولتی و شخصی..
امیدوارم بتونه جربزه شو اثبات کنه..
من میدونم که می تونه..
خدا هم همیشه هواشو داشته
دلم برای بعضی چیزها تنگ شده
یکیش "سما" ست...
یکی دیگه ش نشستن توی کافه و بیدردسر سیگار کشیدنه
شاید اون یکی دیگه ش مثلا مسافرت باشه.دلم می خواد زیر افتاب داغ کیش توی ساحل دراز بکشم...خسته شدم از زمسنتون و سرماااااااااااااااااااااااااا
**
چرا ادمها فکر میکنن اگر هر روز یه رنگ لباس میپوشی..اگر به موهاتو ابروهات می رسی..اگر دو تا موبایل و گوشی خوب داری..اگه ماشین زیر پاته..اگه کسی هیت که خیلی دوستت داره..
اگه مثلا درامدت نسبتاخوبه..اگه ..اگه..پس حتمااااااااااااااااا" خوشبختی!!!!!!!1 هیچ مشکلی نداری و هیچ چیزیم نباید واسه ت مهم باشه و باید ته خوشحال باشی...
چرااااااااااااااااا؟
از ظاهر بینی و قضاوتهای سطحی بیزاااااااااااااااااااااااااااااااااااارم
"سما" دلم ارامش می خواد
میدونی چی میگم..
پ.ن:خدا هست و میبینه..تنها چیزی که بهم انگیزه میده اونه! باید خوب باشم و هستم و می تونم بجنگم....(همین الان میدونم که اونجا جلسه هست واسه همینه که من دلهره دارم..فقط امیدوارم خدا حواسش بهم باشه)

