دنياي ساده و مهتابي مي خواد
کلبه اي ميون جنگلا و مه
دامني به رنگ انابي مي خواد
نه دلم سير شده از آدما
نه مي خوام باز بمونم تو دنياشون
دل من ماه و ستا ره رو مي خواد
که خودم بچينم از تو کهکشون
دل من نه باغ مي خواد نه درياچه
نه طلاي ناب مي خواد نه سقف زر
کلبه اي مي خواد با دو تا پنجره
که بشه طلوعو ديد وقت سحر
دل من يه کوه مي خواد سخت و بلند
پر برف و ساده و سنگ صبور
که بشه يه مانع واسه جنگلا
دست آدما بشه از کلبه دور ...
پ.ن۱:نمیدونم این ماله کیه.اما دوسش دارم.دلم می خواد برم یه جایی که هیچکس و نشناسم حتی زبون ادمهاش و بلد نباشم.من مال این دنیای کثیف نیستم چون هنوز یاد نگرفتم دروغ بگم
پ.ن۲:هر کی یه جور به ادم بیلاخ نشون میده.هر کی به فراخور شرایطش..دختر و پسر..کوچک و بزرگ..شاید هنوز من و روی دنده سگی ندیدن..شاید نه حتما..
گاهی اوقات هم فکر میکنم نکنه من بریتنبی اسپیرزی..آنجلینا..جنیفری ..چیزی ام که اینجوری عین پاپارتزی ها همه ش سرک میکشن توی زندگیم و ....لابد یه چیزی هست دیگه..چه میدونم والله...خلاصه اینکه نه هنرپیشه شدیم نه محبوب و اینجوری دردسرای شهرت و میچشیم...به به !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خدا خیر بده این جماعت علاف الدوله رو و خیر بده به من که جماعتی رو از بیکاری نجات میدم :)
هر چی سعی میکنم ارتباطم با بقیه کمرنگ و نرمال باشه یا کلا کات باشه باز هم این خاله زنک ها ول کن معامله نیستن و ....یکی نیست بگه آخه بابا جون شما خودتون هر غلطی دلتون می خواد میکنید و بعد مدعی العموم بقیه اید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میگن منع کن منع میکرد خودش می ... پهن میکرد حکایت این هاست ...طرف نه سر پیازه نه ته پیازه هیج دخلی هم به هیچی نداره بعد شده بوق و شیپور واسه یکی دیگه.تهش میبینی نه هیچی بهش میرسه نه اتفاقی قراره بیفته!! اینجور ادمها فقط "وان یخ" لازمند...بالاخره به همین نتیجه رسیدم..به خدا! بابا جون برین بشینین توی وان یخ یا جنبه تون رو ببرین بالا..از این نمد کلاهی واسه تون چی؟؟؟درست نمیشه...ادم اینقدر تنگ نظر..اینقدر حسود ..اینقدر بی جنبه ..اینقدر الاخ!! :) اینقدر کوچیک و نوک دماخ ببین ....عجب دنیاییه...
اینقدر سرم شلوغه که واقعا وقت نمیکنم به این داستانها بپردازم و بیام اینجا بنویسم وگرنه بهتون قول میدم میشه باهاش یه پاورقی جذاب نوشت و حالشو برد :)
من که سکوت کردم و کلا میگم ک...لق همه شون..به زور که نمیشه شعور و شخصیت و متانت و پرنسیپ به مردم تزریق کرد..حالا من هی حرص بخورم!که نمیخورم...حالا هی خودشون و بزنن زمین و هوا و یه توپ دارم قل قلیه بازی کنن..من به هیچ جام نیست و دارم واسه خودم زندگیم و میکنم و حالش و میبرم...من و سما و مر مر و وینی و جیم و دکی و منچولک واسه خودمون یه باند شدیم و گور پدر کل دنیا....یه چیزی توی مایه های به سلامتی جمع ...خوار غم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پ.ن۱:یکی بگه پاشو برو خونه ..تا این وقت شب نشستم توی آفیس و دارم هجو می نویسم و سرچ میکنم و عکس میگیرم و صفحه های مجله رو زیر و رو میکنم:) گشنمه!
نه اینکه اوضاع بده..نه اصلا !!!!!!!! کلا همه چی خوبه..اما دیگه حس و حال توضیح دادنم نیست.حسی برای دوباره و دو باره مرور همه اون چیزهایی که اتفاق افتاده..در لحظه زندگی میکنم و لذت میبرم..اتفاقهای خوب و بد زیاد می افته.جوری که بعضی هاش رو اصلا باورم نمیشه اما خب کاریش میشه کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه..پس از کنارشون رد میشم
اصلا نمیدونم چرا؟اما حس خوبی دارم و بعد از ۵ماه حس میکنم کمی حالم جا اومده.خیلی از این حالم و مدیون سما هستم..مثه همیشه کنارم بوده و هست....
این وینی هم شده سوژه جدید واسه؟؟؟واسه ء چی نمیدونم...........یه بهانه دیگه واسه دلبستگی های من به دنیا ....شاید .
می یام و می خونم همه رو ..گرفتارم.خیلی...هم روزنامه هم مجله..دوستای ذره بین به دست همه چیز رو می دونن...لا مصب ها ... :)
میدونم خیلی ها فراموشم کردین .اما عیبی نداره .من هنوز هستم!


