خوابم مي ياد
دلم مي خواد الان همين الان بخوابم تا توي هواپيمااااااااااااااااااااااااااااااااااا
من نمي خوام الان كار كنم
من اين هفته پدرم در اومده
اينقدر كه همه چي قاطي پاطي بوده
من گناه دارم
من پاهام از خستگي نا نداره
از بس كلاچ ترمز كردم و توي اين ترافيك لعنتي تهران اين ور اون ور رفتم دارم مي ميــــــــــــــــــــرم
من الان گشنمه
من الان منتظرم كه صفحه ارا بياد صفحه هاي مجله رو بيارايد
من امشب نمي رسم كارهام و تمام كنم
من بيچاره هستم
من ۲هفته سخت تر در پيش دارم
اما حسنش اينه كه ايران نيستم
من با همه اين احوالات حالم خوبه و ارامش دارم
![]()
پ.ن:من دلم براي همه تون تنگ ميشه......عكس هاش و آپ ميكنم....![]()
من تازه دیروز از سفر برگشتم
یه چند روزی نبودم
جای همه هم خالی
با سما دو تایی رفته بودیم سفر
جاتون خالی
ماه رمضان هم تمام شد و من الان لقمه نون و الویه رو گاز میزنم و تایپ میکنم :)
این روزها سرم خیلی شلوغه،جدا از این چند روز که سفر بودم
دو سه تا از بچه های سرویس ما رفتند و تا نیروی جدید انتخاب و گزینش و تایید باشه پروسه زیادی طی میشه،و خب متعاقبش من هم کارهام زیادتر و زیادتر و ...شده
برای همین خیلی وقت نمیکنم بیام و چیز میز بنویسم
پاییز شده و من حال و هواش و دوست دارم
مخصوصا سرمای نامحسوسی که توی همه شهر خونه کرده و همچین بدم نمی یاد شبها که دارم می نویسم یا کتاب می خونم اون پتوی 4خونه پاییزی رنگی رو دور خودم بپیچم و از گرمای مطبوعش لذت ببرم
آرامش این روزها رو هم دوست دارم
اینقدر از هیاهو و شلوغی و یه سری آدمها دورم که بعیدمیدونم اصلا یه بار دیگه درگیرش بشم.
این هفته خیلی کار دارم خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی..
درگیر کارهایی هستم که تا 7-8روز آینده حتما" باید انجام بدم.
احتمالا" اخر این هفته یا اوایل هفته اینده هم عازم یه سفر دیگه هستم که دقیقا" نمیدونم جقدر طول میکشه
برای همین راست و ریست کردن کارهام یه کمی سرم و شلوغ تر کرده مخصوصا" که نزدیک صفحه بندی های مجله هم هستیــــــــــــــــــــــــــــــم و ....
پ.ن:این شهر و زیاد دوست ندارم.آرامشی که این چند روزه داشتم و آسودگی خیالی که داشتم برام لذت بخش بود..سما یه همسفر خیلی خوبه که حالا شاید 10برابر قبل دوسش دارم.خــــــــوش گذشت![]()
![]()
حالا اینکه ایا واقعا هست یا نه..نمیدونم!
..
انجور وقتها هل میشم نمیدونم باید چی بگم
یه کم خجالت میکشم
احساس میکنم انگار مثه بچه مدرسه ای ها باید درس جواب بدم و نمیدونم چرا همه چی یادم میره.
واسه همین گفتم بیام بنویسم
برای کی؟
برای خدا...
برای خودم و خودش...
سلام آقای خدا
میدونم که همیشه مزاحمت میشم و کلی حرف و درد دل و نق و نوق اینا دارم
اما خب میگن امشب فرق داره
امشب و دو شب قبلش..19 و 21 ماه رمضان...
میگن امشب درهای اسمان به روی زمینی ها باز میشه و همه مقدرات یک سال انسان ها رو امشب می نویسن..فرشته ها..
نمیدونم یادت هست پارسال یا نه.شاید سرت شلوغ بود و یادت نیست
اما من خوب یادمه که ازت چی خواستم و چجوری.
میدونم اون شکلی که من خواستم نشد
اما یه جورِ خیلی بهتر و بهتر شد
پس "گیو می فایو"
دمت گرم خدا جونم
همیشه میدونستم خیلی ای ول داری.
اینقدر دوستم داری که نمیزاری چیز بدی برام پیش بیاد
..میگن تو بنده هایی که رو که دوست داشته باشی زیاد سختی میدی که بیان و باهات حرف بزنن و ازت بخوان...
اگه اینجوری باشه پس باز هم من یه بنده خوش شانسم که دوستم داری
خوش شانسم که مثه خیلی از این 6میلیار و خیلی بیشتر آدم روی زمین (که بقیه موجوداتش نمیدونم کجان) من و به حال خودم رها نکردی و حواسن بهم هست
باز هم دمت گرم
...
میگم اقای خدا
تازگی ها خیلی امتحانم میکنی
چرا؟
قراره اتفاقی بیفته؟
تو که میدونی من هر جور که باشم امکان نداره سر اون چیزهایی که تو می دونی کم بیارم و زیرش بزنم و با اونا هم اواز بشم..پس چرا من و توی موقعیتی می زاری که اینقدر
حرص بخورم و نتونم از پس ماجرا بر بیام..تو که میدونی نه اونا عوض میشن نه من حاضر میشم هم رنگشون بشم...کاش اینجوری امتحانم نکنی..
میشه؟
اقای خدا
امسال نمیدونم ازت چی بخوام
آخه من هر چی بخوام تو بهترش و بهم می دی ولی یه جور سختی..یه جوری میدی که شاید قدرش و بهتر و بیشتر بدونم..
اما یه چیزی بگم؟
یه کم خسته م
یه کم دلم چیزای آسون می خواد
مثه کسایی که خسته از یه روز پر از کار می یان خونه و عصری توی تراس خونه میشینن و پاشون و میاندازن روی پاشون و مثلا هندونه می خورن..
اونجوری ..
نمیدونم شاید الان وقتش باشه..شایدم نباشه..تو بهتر میدونی...
یه چیز دیگه هم دلم می خواد
دلم می خواد برم از اینجا
برم یه جایی که بتونم خیلی بیشتر از اینها توی زندگیم پیشرفت کنم
توی درسم..توی کارم ...توی زندگی اجتماعی م ..
اینجا دیگه سقفش همینقدره..
یه جایی که بتونم انسانیت رو یه بار دیگه لمس کنم و بفهمم ..
اقای خدا
امشب شب مهمیه
میدونم
واسه همین نباید زیاد مزاحمت بشم
من که همیشه مزاحمت هستم
و تو هیچوقت من و پس نزدی
پس منم دختر خوبی میشم و زیاد پرچونگی نمیکنم
اهان ..یه چیز دیگه..
میشه یه لطفی بکنی؟
میشه آدمهایی رو که از زندگیم رفتن چه الان چه 1-2-3-4-5-6-7-8-9-10 سال پیش، دیگه برنگردونی توی زندگیم؟؟؟؟؟میشه؟اون حس رو دوست ندارم ..دلم نمیخواد دچار تضاد و دوگانگی فکری بشم.
بزار اونهایی که رفتن واسه همیشه برن..میشه؟
مرسی آقای خدا که به حرف هام گوش دادی..
من همیشه یه دختر کوچولوام که تو باید هواش و داشته باشی.
اول تو بعدش مامانم که یکی از فرشته های توئه ....
خداحافظ
...
....
پی نوشت:
به نابودی کشوندیم تا بدونم
همه بود و نبودِ من تو بودی
بدونم هر چی باشم بی تو هیچم
بدونم فرصت بودن تو بودی
...
همه دنیا بخواد و تو بگی نه
نخواد و تو بگی آره تمومه
همین که اول و آخر تو هستی
به محتاج تو محتاجی حرومه
....
پریشونِ چه چیزا که نبودم
دیگه می خوام پریشون تو باشم
تویی که زندگیم و آبرومی
باید هر لحظه مدیون تو باشم
....
تو می تونی فقط کاری کنی که
دلم از این همه حسرت جدا شه
به تنهاییت قسم تنهای تنهام
اگه دستم توی دستت نباشه
.....
همه دنیا بخواد و تو بگی نه
نخواد و تو بگی آره تمومه
همین که اول و آخر تو هستی
به محتاج تو محتاجی حرومه
.....
تو همیشه هستی اما
این منم که از تو دورم
من که بی خورشید چشمات
مث ماه سوت و کورم
.....
نمی خوام وقتی تو هستی
آدم آدمکا شم
چرا عادتم تو باشی؟
می خوام عاشق تو باشم
.......
تازه فهمیدم به جز تو
حرف هیشکی خوندنی نیست
آدما میان و میرن
هیشکی جز تو موندنی نیست
..........
منو از خودم رها کن
تا دوباره جون بگیرم
خسته م از این عقل خسته
من میخوام جنون بگیرم
.........
همه دنیا بخواد و تو بگی نه
نخواد و تو بگی آره تمومه
همین که اول و آخر تو هستی
به محتاج تو محتاجی حرومه


