تبليغاتX
زن سی ساله
نه عاشقانه..نه تلخ..نه جدی ..هم عاشقانه..هم تلخ..هم جدی!

به شکل غربی همه چیز اینقدر داره سریع پیش میره که من جز همگام شدن باهاش کاری نمیتونم بکنم
هی می خوام یه چیزی بنویسم
هی نمیشه
الان هم یه کم تایم پیدا کردم..ولی میدونم نمیتونم چیز زیادی بنویسم
نمایشگاه مطبوعات شروع شده.فردا باید غرفه روزنامه باشم..کلی هم کار نوشتنی دارم..
یه سری تحقیق هم دارم که اووووووووووه خدا میدونه کی قراره سر و سامون بگیره
...
من خوبم
شما هم خوب باشید

پ.ن:زندگی راستی چه زود میگذره
آدم از فردای خود بی خبره .. (این و در راستای ماجرای ۵شنبه پیش گفتم..اینقدر همه چی بامزه و عجیب بود)

نوشته شده توسط ترمه در ساعت 14:24 | لینک  | 

اینقدر سرم شلوغه حد و اندازه ندااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااره
اینقدر کاهای مجله و (...) قاطی پاتی و گره خورده که اصلا نمیدونم باید چیکار کنم..رسما" دلم می خواد بشینم گریه کنم..
از به هم خوردن قرار های مصاحبه تا هوای بارونی که تمام حساب کتاب های من و واسه عکاسی های بیرونی بهم زد تااااااااااااااااااااااااا نرسیدن مطالب سر وقت و خستگی خودم واسه  نوشتن دو تا گزارش اساسی و سنگین که ........
مـــــــــــــــــــــــــامان :((
..
می خواستم بقیه عکس های بلاد کفر رو اپ کنم که اصلا فرصت نشد ..
توی همه این شلوغ پلوغی ها یه صبحانه دونفری با مستر جرمنی توی کافه همیشگی چیزیه که خودمم نفهمیدم علتش چی بود...

هیچ وقت نمیتونم اون چیزی که توی ذهنم میگذره اینجا بنویسم حداقل الان نمیتونم ..مخلوطی از چیزهای عجیب..

لیوان چایی دستم بود و بخار نرمی ازش بلند میشد
نگاهم به بیرون بود و ماشین هایی که تلاش میکردن برای رسیدن به مقصد از هم سبقت بگیرن..
صداش و می شنیدم اما نمی دونستم دقیقا" چی میگه...حواسم پرت بود و فکرم جای دیگه..
یه جای دور ...
دووووووور به اندازه همهء این دو ســـــــــــــــــــــال....

 

در جستجوی تکه های دور دیروز
من،
بر آستانه ی کودکی ام می ایستم
و میخوانم
و میطلبم
سایه هایی که در پایان روز میرقصند
و خاکستر جادوگری که دیروز ها از کودکی من کوچ کرد

نگاهم کن
نگاهت دور است
ولی سنگین
نگاهم کن
که نگاه سردت خالی ست ...
و تنهایی مان ، سرد ..
و سردی خلوتمان،
چون طرح دود
که شکاف تقدیر های ویرانیست

که تا مرزهای بودن در سایه ی نگاهت تکرار میشود

اتفاقی است که رخ می‌دهد
نگاهی‌ست که می‌لغزد
سوز سردی‌ست که شب پاییز را آرام می‌لرزاند
برگ‌های زرد و نارنجی کوچه‌ی هر روز٬ دور هم می‌رقصند
طاعون آمده‌است ...
طاعون میخندد .
طاعون که آمد٬
جادوگری کوچ کرد.
سنجابی مرد٬
عقربی گریست.
و آسمانی چرخید.

میدانی؟
خاکسترِ آتش٬ سرد است.
خیلی سرد.
و به نرمیِ باد، راحت دل می‌سپارد
خیلی سرد
خیلی نرم
و خیلی عاشقانه
...

خیلی رمانتیک و غمگین شد..نه؟ من خوبم ..نر م و سبک ..آروم و رها....و به اندازه همه این قطره های بارون شکر خدا میکنم...

نوشته شده توسط ترمه در ساعت 13:17 | لینک  | 

من یه عالمه عکس اپلود کردم به ۱۰۰۰۰مکافات..کلی شرح عکس خوشگل نوشتم و اینا..اما همه ش پرد و رفت و نابود شد و ارور داد !!!!!!!!!!

خسته م ..واسه همین اینا دیگه همینجوری گذاشتم! ذوقم کور شد!

laxmi

 

معبد لاکشمی-دهلی.خیلی قشنگه.نمیشه توش عکاسی کرد .

taaj mahal

بنای تاریخی تاج محل که جهان شاه بعد از درگذشت عشق بزرگش ممتاز محل در آگرا ساخت و ۲۲ سال ساختنش طول کشید.این بنا رو بادبود عشق میگن.خیلی رومانتیک بود

 

 :)

اینجا من و دوستم نشستیم تا این خانوهای هنرمند روی دستامون با حنا-هنا- طراحی کنند.اینقدر خوشگل بود!!!!!!!!!هنوز هست روی دستم...

..

فعلا دیگه حسش نیست.اونهمه هم اپ کردم که پرید ..خوابم می یاد ..اگه دوست داشتین بازهم می زارم عکس ها رو ......(در پرانتز عرض میکنم که من ملبس به بلوز سفید هستم..اون محبوب هست که اینقدر مانکنه  )

 

پ.ن:یا رب مباد انکه گدا معتبر شود

نوشته شده توسط ترمه در ساعت 0:16 | لینک  | 

چرا الان باید من شاهد باخت تیم چلسی باشم اونم با ۳ گل اونم تو زمین حریف ..اونم با کدوم تیم؟؟ رُم ..ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااا
همین میشه که میگم بابا من نگاه نمیکنم ..شرط هم نمی بندم .زوره؟باز این ساشا هی میگه نه بیا شرط بندیم..
خب بازی قبلی که میلان-ناپولی بود من بردم اما ...
نمی خوااااااااااااام ..
..
این از نق نق اولم ! :)
نق نق دومم اینه که چرا اینقدر عکس اپ کردن تو این بلاگفا سخته
همینه که شما نمیتونین عکس های من و ببینین دیگه..چون من فراخی(..) پیدا کردم و از این ژانگولر بازیهای بلاگفا خوشم نمی یاد و در نتیجه نمیشه عکس بزارم .
..
هوا ابری که میشه دلم میگیره
بدون هیچ دلیلی
به هیچی فکر نمیکنم ها..
اما دلم میگیره
من هوای افتابی و اسمان ابی رو دوست دارم
چقدر زود بهار و تابستون گذشت ...
حیف !!!!!!!!!!!!!!!!!!

..
رفتم چشم پزشک خیر سرم عینک بگیرم..تازگی ها احساس میکردم باز دارم تار می بینم و خطوط رو قر و قاطی.رفتم معاینه .دکتر میگه این چشم راستت که 5/. بوده شده 25/.
چشمام گرد شد!!! میگم دکتر ولی باور کنید من تار میبینم ها ....گفت هیچیت نیست.چشمات مثه بنزه.. الکی ادا در نیار :)  در نهایت واسه این که من دست خالی خدای نکرده نرم بیرون  یه جفت لنز رنگی خاکستری تیره در پاچه مبارک فرو فرموندند به قیمت 127هزار تومان
تا من باشم ترم چشم پزشکی اه و ناله کنم..اما خب سما میگه خیلی خوشگله و بهم می یاد !!! خودم هم فکر میکنم یه ذره تنوع هر از گاهی بد نیست ....اینم یه جورشه!
فقط تنوع من این دفعه یه کم زیادی خرج بر داشت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پ.ن:همانا گاهی کشف بعضی چیزها باحاله....برو خوش باش..دیگه دستت رو شد عزیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزم

نوشته شده توسط ترمه در ساعت 0:6 | لینک  | 

1-اگه بخوام تمام جزئیات رو بنویسم  باید 100صفحه بنویسم ..منم که اصلا حسش رو ندارم مثه هانی خانوم و سپیده اینهمه تایپ کنم ..پس کلا از من بیش از این انتظار نداشته باشید..خب؟؟؟؟

2-در بدو ورو به میهن گرامی به علت تغییرات اب و هوایی و اومدن از هوای 27-8 درجه به هوای سرد و پاییزی تهران خیلی الکی الکی سرماخوردم و دو سه روزه گیج میزنم و یه هوا تب دارم.به خاطر این مدت مرخصی ای هم که گرفته بودم هیچ جایی برای در رفتن و خونه موندن ندارم ..هیـــــه !

3-مهمترین معضل من و محبوب توی هند معضل غذا بود.حالا تندی و اسپایسی بودن غذاهاشون به جهنـــــــــم ..ادویه هاشون آدم رو بیچاره میکنه.بوهای عجیب غریب ادویه های ناشناخته باعث میشد که دلم هوس غذاهایی رو بکنه که سال تا سال توی ایران بهشون لب نمیزنم!! اما اونجا دلم می خواست می خوردم.
خدا زنده نگه دارد "نوتلا" و نون تست ،تن ماهی و پنیر روزانه(که از ایران آورده بودیم) و خب گریزی هم به کی.اف.سی و پیتزا هات زدیم....البته دو سه بار هم غذای هندی و به قول اونها نان-اسپایسی خوردم که خدا رو شکر نان اسپایسی بود و من می تونستم با همون مقدار فاصله دهلی تا تهران رو با سرعت 150کیلومتر در ساعت بدوم ،اگر اسپایسی بود چی میشد؟لابد تا الان کره ماه رو هم فتح کرده بودم!!!!!!!!!

4-من نمیدونم و نمیفهمم یعنی چی که در دستشویی(رست روم) شیر اب و شلنگ آب نیست!!!! بابا به خدا سخته!!!! فکر میکردم اون اروپایی های خل و چل فقط اینجوریند دیدم نه بابا آسیایی ها هم همینند..خدا پدر دستمال مرطوب پنبه ریز رو بیامرزه که .....
من به شدت اعلام میکنم که ایرانی ها تمیزترین ادمهای روی کره زمین از نظر بهداشت فردی هستند و هیچ نظر مخالفی رو هم نمی پذیــــــــــــــــرم

5-زنده باد دموکراسی و حکومت دموکرات هندوستان!! اصلا شما نمیتونید با هیچ کشوری در حوزه خلیج فارس  مقایسه ش کنید..بیش از یک میلیلارد جمعیت و 72 ملت مختلف و هزاران سنت و عقیده و مذهب ..اما اینقدر آزادی و دموکراسی وجود داره که آدم انگشت به دهان می مونه.حمایت دولت از حقوق زنان،کودکان و مطبوعات..آزادی بیان بدون سانسور ..700هزار روزنامه...دیگه چی بگـــــم ؟!!!!!!!!!!!!

6-به نظرم هر آدمی توی زندگیش دو تا کشور رو حتما باید بره ببینه یکی همین هند یکی هم چین...فقط برای دیدن معماری ها و معابد و چیزهای عجیب و غریبی که دارند.

7-من پیشی خیـــــلی دوست دارم اما تمام این مدت فقط یه دونه گربه کرم نارنجی دیدم !!!!!!!!!!! بقیه ش سگ بود و گاو و میمون...جای موش های چاق و چله جوب های ولی عصر هم اونها سنجاب های کوچولو و بامزه دارند که همه جا وول می خورن!

8-از10 صبح تا 3-4عصر هم کلاس داشتم..کلاس های خوب و بازدید های بی نظیر و واقعا" عالی ..بازدید از NGO هایی که حتی توی خواب هم نمیشه تصور کرد توی ایران اجازه فعالیت داشته باشند.دست آخر هم certificate گرفتم و شدم تاپ استیودنت..هیــــه! (دیدی آدم وسط کلی غریبه اعتماد به نفس میگیره..از اونام شد وقتی بهم گفتن که بالاترین نمره رو گرفتم)

**دلم تنگ شده بود واسه همه..حتی واسه کسایی که سال تا سال نمی بینشون! فکر کنم هوم-سیک شده بودم....
 من و محبوبه نوبتی گل ممنوع رو میکندیم ( اشاره به : سرندیپیتی یادتون هست..اون حیوونا بودن وقتی گریه میکردن سیل راه می افتاد .....)   

***ضمنا" یادم رفت بگم که همون روز اول ۲۰۰دلار ازم به یغما رفت و نفهمیدم چرا و چگونه!!!!!!!!! برگشتنی هم ۲۲کیلو اضافه بار داشتم و ۱۰۰دلار اونجا پیاده شدم ...هیه


پ.ن:تن ادمی شریف است به جان آدمیت   نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

نوشته شده توسط ترمه در ساعت 13:35 | لینک  | 

سلام

اومدم

خوش گذشت

مخصوصا که به همه برنامه هایی که داشتم رسیدم

و همه کارهایی که می خواستم انجام بدم..

هند کشور بی نظیریه

قدمتش..سنت هاش..مذاهبش و خیلی چیزهای دیدنی دیگه..

امیدوارم همه تون یه روزززززززززززززززززززززززززززززز برید.

فعلا تازه اومدم خسته م خوابم می یاد

نوشته شده توسط ترمه در ساعت 10:48 | لینک  |