تبليغاتX
زن سی ساله
نه عاشقانه..نه تلخ..نه جدی ..هم عاشقانه..هم تلخ..هم جدی!

بالاخره سی دی این شماره هم رفت چاپخونه و ما تونستیم بعد از یک هفته بی خوابی دیشب بخوابیم !!!!!
شبانه روز کار کردن ادم رو بیچاره میکنه به خداااااااااااااااااااااااااااا
..
اما هنوز هم اینقدر خسته ام که حال ندارم بنویسم.
از صبح زود هم باز اومدم آفیس که یه سری نامه های مهم اداری رو ترجمه کنم میل کنم بره پیِ کارش ببینیم چواب چی میشه.
هنوز جواب سفارت هم نیومده و کلی دلشوره دارم.
اگرچه با این اوضاع احوال مملکت اصلا معلوم نیست ویزایی در کار باشه یا نه!
مطمئنم که مشغول استعلام وضعیت کاری و سیاسی م هستند و تا بررسی هاشون تمام شه کلّی طول می کشه....

یه کم باید برنامه مفرح بچینم واسه خودم..
خسته م ..انرژی م هم تمام شده..

دیشب اعلام کردند که رونامه اعتماد ملی توقیف شده ،امروز هم اعتماد ملی چاپ نشد .اما ظاهرا" دوباره یک ساعت پیش گفتند که نه توقیف نشده!
متن مصاحبه کروبی هم توی اکثر سایت های اصلاح طلب منتشر شده.جالبه که انقدر رک و شفاف حرف زده ..

ماجرای ترانه موسوی
کروبی سپس با تاكيد بر اينكه چنانچه اين روند ادامه پيدا كند مسائل ديگري را صريح‌تر از گذشته مطرح خواهد كرد به بيان واقعيت ماجراي ترانه موسوي پرداخته و گفته است: «‌من از پشت پرده اين ماجرا مي‌گويم تا ببينم كساني كه در مذمت دروغگويي صحبت مي‌كنند برآشفته شوند و در برابر اين دروغگويي موضع گيري كنند...دو زنی که در تلویزیون ایران به عنوان مادر و خواهر ترانه موسوی معرفی شده‌اند، هیچ ارتباطی با دختری که با همین نام مورد تجاوز قرار گرفته و کشته شده است، ندارند."
کروبی افزود دختری که در گزارش تلویزیونی گفته شده زنده است و در حال حاضر در کانادا زندگی می‌کند، «عروس خانواده‌‌ای نسبتا» سرشناس است.
به گفته دبیرکل حزب اعتماد ملی، «سناریویی» که در این خصوص در سیمای جمهوری اسلامی پخش شده ، محصول «طراحان نابغه و مدیرانی دوراندیش» است و «مردم این‌قدر هوشمند هستند که اصل موضوع را بفهمند.»
او با بیان اینکه بعد از انتشار خبر «تجاوز و سوزاندن جسد ترانه موسوی» برخی مسئولان «دوراندیش» تصمیم گرفتند که سناریویی طراحی کنند تا این موضوع را در «داخل و خارج» به انحراف بکشند توضیح داد:" مسئولان با شناسایی خانواده‌ای که عروس آنها هم اسم دختر کشته شده است، نزد آنها می‌روند و به آنها می‌گویند که «ترانه موسوی دچار سانحه سوختگی شده و برای آنکه معلوم شود این عروس آنها هست یا خیر، بیایند و جنازه‌اش را تحویل بگیرند."
به روایت آقای کروبی، پدر خانواده در واکنش به خبر اظهار می‌دارد که عروس آنها در ایران به سر نمی‌برد و از یکی از پسرانش که به گفته کروبی یکی از چهره‌های شناخته شده سیاسی و علمی است، می‌خواهد موضوع را پیگیری کند.
دبیرکل حزب اعتمادملی ادامه داده:" زمانی که مشخص شد عروس این خانواده زنده است، برخی از افراد نظامی، ‌انتظامی و اطلاعاتی که چهره‌هایی شناخته شده هستند، از این خانواده می‌خواهند که برای «حفظ نظام» از خانواده عروس خود بخواهند که موضوع کشته شدن ترانه موسوی را تکذیب کنند. "
به گفته  کروبی، این درخواست ابتدا با مخالفت برادر شوهر ترانه موسوی (ساکن کانادا) روبرو می‌شود و او می‌گوید: «اصل این قضیه صحیح نیست و از سوی دیگر ما هم تاحدودی چهره‌هایی شناخته شده هستیم و چنانچه چنین کاری انجام شود با ترانه واقعی چه کار خواهید کرد که آن افراد گفته‌اند که شما به این کارها کاری نداشته باشید و نگران نباشید و این‌گونه شد که «مادر و پدر ترانه موسوی در مقابل دوربین قرار گرفتند و گفتند که دخترشان زنده است و در کانادا زندگی می‌کند. امابعد از اینکه این خانواده متوجه شده‌اند که اصل ماجرا چه بوده است، بسیار ناراحت شده‌اند و می‌خواستند که ماجرا را بازگو کنند که همین برادر شوهر ترانه به آنها گفته که حرفی نزنید و گرنه سرنوشت شما معلوم نیست که چه شود."
کروبی پس از شرح این ماجرا از «دروغ گویی‌های مسئولان» ابراز تاسف کرده و افزوده است:"این افراد اظهار کرده‌اند که برای حفظ اصل نظام، باید این خانواده اقدام به چنین کاری کنند و پرسید: آیا مسئولان از این طریق می‌خواهند اعتماد مردم را جلب کنند؟"

...
سوابق امام جمعه تهران را پیدا نکردم

كروبي با اشاره به سخنان احمد خاتمی،امام جمعه تهران عليه خود گفت:"‌آقايي كه در تهران از تريبون نماز جمعه چنين حرف‌هايي را مي‌زند همان فردي است كه هرچه من از ديگران سوال كردم سوابقي از ايشان نداشتند و همين اندازه از دوستانش شنيدم كه در صف اول درس آيت‌الله منتظري مي‌نشسته و در زماني كه برخي از دوستان نزديك از مواضع ايشان گله مند بودند ايشان به شدت از مواضع او حمايت مي‌كرده است و پس از رحلت امام به مخالفان درجه اول آيت‌الله منتظري تبديل شد و از اين طريق رشد جهشي و غير معقول پيدا كرد."
 كروبي با بيان اينكه من از ائمه جمعه انتظار چنين رفتارهايي را نداشتم گفت: "‌آيا نمي‌شد كه اين پيشنهاد دلسوزانه را مورد بررسي قرار مي‌دادند تا مورد رسيدگي قرار گيرد و ماموري يا ماموراني كه متخلف بوده‌اند مجازات شوند و آنگاه به مردم بگوييم كه اين رفتار از سوي مامور يا ماموراني خودسر صورت گرفته و ربطي به نظام جمهوري اسلامي ايران ندارد؟ آيا بايد با جنجال سازي و عبارت‌هايي تند چنين به نامه دلسوزانه انقلاب پاسخ داده مي‌شد؟"

 

پ.ن:تا قمــــر در عقربِ ، حال مـــــــا چنینه!

نوشته شده توسط ترمه در ساعت 14:3 | لینک  | 

من به دنيايي مي انديشم که در آن انساني
انسان ديگر را تحقير نميکند
جايي که عشق زمين را مقدس کرده
و صــــــــلح ؛جاده هاي آن را زيبا کرده
*
من به دنيايي مي انديشم که همه
راه آزادي را مي دانند
جايي که طمع شيره جان را نمي کشد
و زياده خواهي زنگاري بر روزمان نمي کشد
من به دنيايي مي انديشم که سياه و سفيد
از هر نــــــژادي که باشند
زمين را با ســـخاوت
با هم قسمت ميکنند
و بدبختي رخت بر مي بندد
و شادي مثل مرواريدي
در زندگي هر کس مي درخشد
*
اينچنين است دنيايي که
به آن مي انديشم

**ترجمه شعري از لنگستون هيوز

 

پ.ن۱:هنوز هم نوشتن برام سخته...... اما ماحصل كار در فرم جديد مجله رو دوست داشتم.عكس روي جلد اين شماره "لاست" بود ..كه به نظرم انتخاب خيلي خوبي بود.گفتگوي اختصاصي جورجيو آرماني هم پيشنهاد اول هر ۳ نفر ماست

پ.ن۲:كلا همه ش اتفاق هاي بامزه مي افته..حتي وقتي عصباني ميشم و داد مي زنم بازهم مي بينم كه عجب دنياي عجيب و جالبيه!!!! مستر ‍ژورناليست سابق برات آرزوي خوشبختي ميكنم.هيچ دو نفري به اندازه شما دو تا برازنده هم نيستند!! حيفِ هيچكدومتون نيست:)))))))))))))))))

پ.ن۳:دلم براي خونه قبلي مون تنگ شده... كم كم بايد به اين خونه جديد عادت كنم.

نوشته شده توسط ترمه در ساعت 14:23 | لینک  | 

چند روزيه دوباره افتادم روي دور حميد مصدق خوندن .....
وسط اسباب كشي و گرما و آلر‍ژي و همه اينها هي مصدق مي خونم و زير لب زمزمه ميكنم ..
واي، باران؛
باران؛
شيشه پنجره را باران شست .
از اهل دل من اما،
- چه كسي نقش تـــــــــــو را خواهد شست ؟

 آسمان سربي رنگ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنـــــــگ .
مي پرد مرغ نگاهم تا دور،
واي، باران،
باران،
پر مرغان نگاهم را شست .

***
خواب رويــــــــــــاي فراموشيهاست !
خواب را دريابم،
كه در آن دولت خواموشيهاست .
من شكوفايي گلهاي اميدم را در روياها مي بينم،
و ندايي كه به من ميگويد :
« گر چه شب تاريك است
« دل قوي دار،
سحر نزديـــــــــك است
دل من، در دل شب،
خواب پـــــــــروانه شدن مي بيند .
مهر در صبحدمان داس به دست
آسمانها آبي،
- پر مرغان صداقت آبي ست -
ديده در آينه صبح تــــــــــــو را مي بيند .

...
از اونجايي كه اينجا ايرانه
و مثه همه چيزهاي ديگه ش
هيچي نظم و برنامه و قانون نداره
مدير مسوول و سرمايه گذار گرامي ما تصميم گرفتند تا همه چيز رو به هم ريخته و نصف صفحه ها رو حذف كنند!!!!!!!
يعني اينكه عملا از فرم1 پرتاب شدم به فرم2 و در نتيجه بايد ساعت1-2 ظهر بيام سركار!!!
اين منتهاي بي برنامه گي..
در نتيجه ..
من نه صبح درست و حسابي دارم نه عصر !
اخه صبح ها از 10تا 12-1 چي كار ميشه كرد ؟اونم توي گرماي بالاي 40درجه تهران!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
..
همچنان اينجا ايران است و  همه چيز هردمبيل!
...
امروز در راستاي روحيه دادن به خودم عد از اينهمه مدت بي حالي و آلرژي و ... رفتم آرايشگاه و ناخنهام و مانيكور كردم و لاك زدم و دادم رويش را طراحي كردند
از اين لاك صورتي تابستوني ها كه آدم و ياد لب دريا و برنزه شدن و اينا مي اندازه!!!
بچاره من ..نميتونم حتي برم افتاب بگيرم.
گرماي هوا باعث ميشه كهير بزنم و بعدش ديگه وامصيبتا....
هي بايد كورتون بزنم و هيدروكسيزين بندازم بالا!
امسال با برنزه شدن بايد خداحافظي كنم!

..
هنوز هم فكر مي كنم
شايد 
اتفاقي بيفته
و ...
اما با اين عزل و نصب ها
با اين تهديد ها و سركوب ها..
انگار ديگه راه نجاتي نيست و 4سال ديگه ....
دلم براي دوستام تنگ شده
چه اونايي كه الان بازداشتند،چه اونايي كه ديگه هيچوقت نمي بينمشون و !!!
دلم غمگينه..
خودم مي دونم...
:(

دل من مي سوزد،
كه قناريها را پر بستند .
كه پر پاك پرستوها را بشكستند .
و كبوترها را
- آه، كبوترها را ...
و چه اميد عظيمي به عبث انجاميد.

پ.ن:هنوز درگير پروسهء جا به جايي هستيم :(...كلي دست نوشته و شعرام و چيزهاي بامزه پيدا كردم... يه كتاب كه ماله ۴-۵سالگيمه و صفحاتش پر از  خط خطي هاي منه ...

نوشته شده توسط ترمه در ساعت 15:26 | لینک  |