دلم واسه همه دوستام اینجا تنگ شده
..
اما راستش اصلا نوشتنم نمی یاد
اصلا" نمیدونم باید چی بنویسم.
اینم از ارمغان های دولت دهم!!!!
..
حوصله روزمره نوشتن هم اینجا ندارم
:)))
فراخی باسن و این حرفها.
*درگیر این الرژی هستم و دکتر و اینا..
در اخرین دستاوردهای پزشکی متخصصین کلینیک تخصصی الرژی اعلام فرمودند چون خیلی دوز حساسیتم بالاست
نمی تونن ازم تست بگیرن که بعدش واکسن بدن
در حقیقت یه جورایی جوابم کردن!!!
هفته پیش تمام راه کلینیک تا روزنامه رو گریه کردم
احساس خیلی بدی داشتم،نمیدونم چرا..یعنی میدونم چرا ..اما خب شاید انتظار داشتم حداقل بتونن یه راهی پیدا کنن که این حساسیت کوفتی خوب شه
چون قرصهای ضد هیستامین و امپول ها دیگه اثر نداره :((
..
اما الان حالم بهتره.
یعنی تونستم باهاش کنار بیام و حداقل کاری که بکنم اینه که اعصابم اروم باشه !!
چون در غیر این صورت مجبورم شغلم رو بزارم کنار و این دیگه اصلا نمیـــــــــــــــــــشه!
اینم گفتم که دیگه توی دلم نمونه :))))
*موهای روشن و نیو استایل کلا" باعث هیجان در اطرافیان و .. شده :)))))
دوستهایی که خبری ازشون نبود سر و کله شون پیدا شده
عکس العمل اقایون محترم هم در خیابون و ترافیک اینها هم جالبه
:)))
جدی میگما..
اینقدر با دوستام می خندیم !
*توی اسانسور یه بچه گربه پیدا کردم.
اینقدر مووووووووووووشه! :)))
کوچولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو،خوشگل، شیطون..واقعا" بازیگوشه.مثه اسب هم شیر میخوره.
اما چون من همه ش سرکارم و خونه نیستم نمی تونم زیاد باهاش بازی کنم.
پ.ن:هر که در این دیر مقرب تر است... جام بلا بیشترش می دهند
تلخ و شیرین
توی تلخی هاش چیزهای زیادی یاد میگیرم
رفیق و نا رفیق و می شناسم
یکی رو حذف میکنم و عوضش پشت یکی دیگه محکمتر وایمیستم
توی شیرینی هاش دوستام و سهیم میکنم
با هم توی اون خوشحالی ها خوشیم
همونطور که توی تلخی هاش کنارم بودند
...
این شماره کارهای مجله حسابی قاطی پاتی بود .
اصلا نمی دونم چطور گذشت.
اما خب گذشـــــــــــــــــــــــــــت دیگه :)
ان شالله بی حرف پیش و اینا هفته دیگه هم با دوستام می خواهیم بریم سفر-کیش..
بعد از اینکه گلی بابت نگرفتن ویزای سیدنی افسرده حالی کردم و غصه خوردم؛دوستام تصمیم گرفتند علی الحساب ببرنم کیش تا سر فرصت بریم بلاد فرنگ :))))
...
دلم واسه بعضی ها خیلی تنگ شده
یکی ش فرزانه
اصلا نمیدونم کجاست،تلفنش هم نمیدونم کدومه...
یکیش لاله ست..یکی دیگه مژده..
میدونم همه سرشون شلوغه.بدتر از خودم .
...
امروز اول مهره..
یه پاییز دیگه
من و همه خاطره هام توی پاییز..
که خیلیاشو دوست دارم
خیلیاشو هم ازشون متنفرم!
:))))))))
اگرچه اونایی هم که ازشون متنفرم حالا فقط واسه م یه خاطره ن ..
هم خودشون هم ادم هاش
آدمهایی که دیگه حتی وجود خارجی هم ندارند!
و تک تکشون به حال و اوضاعی افتادند که واسه خودمم عجیبه که چرا؟!!!
البته همیشه میگن:"از مکافات عمل غافل نشو "...............
...
دختر شبهای پاییز...
باز هم فصل من ..
دختر آذر...دختر آتش!
پ.ن:new look شدم..دوسش دارم .. به قول این ترانه :داف های مو بلوند خیلی بهترن از مو مشکیاااااااااا :))))))))) ...لابد هستیم دیگه !


