تبليغاتX
زن سی ساله
نه عاشقانه..نه تلخ..نه جدی ..هم عاشقانه..هم تلخ..هم جدی!

امروز..۱۹ آبان.... ده ساله شدم .... در مطبوعات ..

فکر میکردم ده سالگیم،خیلی هیجان انگیز باشه ..اما سالی که نکووووووست از بهارش پیداست!

به هرحال...جز چند تبریک و اس ام اس اتفاق دیگه ای در سالگرد این یک دهه نیفتاد ..

 

نوشته شده توسط ترمه در ساعت 18:17 | لینک  | 

دندونم جراحی کردم

نمیدونم اصلا" چرا این اتفاق افتاد

اما دندونم شکست افتاد تو دهنم!!!

جراحی کردم و حالا 2جاسه دیگه جراحی و بخیه کشی و قالب گیری و روکش ...

واااااااااااااای

اینقدر درد داشت :(((((((

 

حالا با این وضعیت دندون درد و اینا هم کارای روزنامه رو باید انجام بدم هم مجله و شماره جدید :(((

هیچی هم نمیتونم بخورم چون هم بخیه خورده تو لثه م و هم  پانسمان داره ..

خلاصه اوضاعیه ه ه ه ه ه..

امروز رفتم برای راهپیمایی..

اون هم با ژاکت سبز..

خیره سر شدم !!!!!!!!!!

:)))

 

اما این جمله دکتر شریعتی گوشه ذهنمه همیشه:

برای شناکردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است وگرنه هر ماهی مرده ای هم میتواند از طرف جریان آب حرکت کند!

 **

یه اتفاق بامزه افتاد دیروز.. محمد علی رامین اومد روزنامه ..مثلا واسه دلجویی از روزنامه نگاران اصلاح طلب و ..

اولش جلسه خوب بود...اما بعدش کل تحریریه اینقدر خوب متلک پیچش کردند و اعتراض کردند و سوال کردند ..که جناب رامین با قهر و خشونت روزنامه رو ترک کردند !!!!!!!!!!!!!!

عواقبش چیه؟؟؟ احتمال توقیف ما به زودی .. :)))))

در نتیجه تنها روزنامه اصلاح طلب هم ممکنه به زودی تعطیل شه..

دیگه باید بگردیم دنبال کاااااااااار...

 

ما ز بالاییم و بالااااااااا می رویم !

نوشته شده توسط ترمه در ساعت 14:23 | لینک  | 

سفر بودم ..
کیش.
بد نبود،اما اینقدر عجله داشتم واسه برگشت که نفهمیدم چه جوری گذشت
لذت دراز کشیدن زیر افتاب لب دریا و افتاب گرفتن با اومدن به تهران و زیر بارون بودن زایل شد !!!
معزل ترافیک هم چیزی بود که این چند روزه اصلا وجود نداشت و بر عکس در تهران .....
فعلا باید واسه کارای مجله تمام تمرکزم رو بزارم
و برای سفر بعدی برنامه ریزی کنم
..

 

پ.ن:عطر جدید "جیان فرانکو فره "رو به خانم هایی که به عطرهای شیک و ملایم برای زمستون علاقه دارند توصیه میکنم،خودم هم گرفتم و بی نظیره!


 

نوشته شده توسط ترمه در ساعت 16:22 | لینک  | 

روزهای شلوغ نمایشگاه
دیدن یه سری آدم که سال به سال همدیگه رو نمیبینیم...
و بعد در این روزها مجبوریم یهو داستان 1 سال برای هم تعریف کنیم..
جای یه سری روزنامه و مجله خالیه..
جای یه سری ادم هم خالیه..
بچه هایی که مدتهاست توی بازداشتگاه هستند و یه سری اصلا ازشون خبری هم نیست که بدونیم زنده ن یا ...
چی بگم؟
یکی از نزدیکترین دوستهام  و 5شنبه شب گرفتند و کلی حالم بده ..
نه واسه ترس از این که ممکنه من هم ...
نه واسه اینکه چه مملک بی در و پیکر و .. داریم.
نه قانون داریم نه عدالت..
فقط به زور مجبوریم خود سانسوری کنیم..به زور باید اعتراف کنیم..به زور باید بخندیم...به زور باید !!!
.....
به هرحال امسال هم مثه هرسال نمایشگاهم..
غرفه داریم و مشغول سر و کله زدن با مردم :)

اگه حوصله داشتین و دوست داشتین یه سری بزنین به نمایشگاه مطبوعات-مصلی تهران

 

*من از تو در گریز و تو چرا همیشه با منی ....

نوشته شده توسط ترمه در ساعت 15:13 | لینک  |