تبليغاتX
زن سی ساله - اول هفته در خونه!
نه عاشقانه..نه تلخ..نه جدی ..هم عاشقانه..هم تلخ..هم جدی!

اینکه ادم اول هفته رو اینجوری شروع کنه و توی خونه بمونه حتما نوید بخش خوبیه واسه تا اخر هفته!

یه روز ابری و یه دل گرفته

الان دیگه دل گرفتگیم از این نیست که عشقی 10ساله رو از دست دادم

الان غمگینم که چرا بعد از 10 سال باید اینجوری جوابم رو بده

و چرا "بهترین دوستم" حالا بشه دشمنم!؟

و این حرفها.ان مسیج ها ..این تهمت ها

من که از همه خواسته خودم گذشتم تا این دو تا کنار هم باشند

من که سکوت کردم..من که صبوری کردم

من که راه زندگیم رو جدا کردم و رفتم تا به درک..

من و بعد از 10سال نشناخته بود؟

نمی دونست که من هیچوقت براش تهدیدی نیستم؟

نفهمیده بود که من همیشه در پس سکوت نگاه میکنم به همه چیز؟!

خدای من باورم نمیشه

اتفاقات این 2-3روزه رو نمیتونم هضم کنم

شنیدن حرفهایی که"بهترین دوستم" در وصف دروغگویی و ..من می زنه اونم تحت تلقینات کسی که 10 ساااااااااااااااااااال با من بوده اسون نیست

نمیتونم بگم..:" اوه بی خیال..گور باباشون.."

حیوونی "پسرک" این روزها چقدر سعی میکنه که ارومم کنه و نزاره این داستان عذابم بده..

و چقدر خوشحالم که پسرک این روزها کنارمه و تحملم میکنه.

اما واقعا نون ونمک اینقدر بی حرمت شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

****

شرایط کاری هم بهم ریخته شدیدا"..افتادند به زیر اب زنی از من.اما هیچ دلیل قانع کننده ای وجود نداره.کیه که بتونه از کارم ایراد بگیره؟اونم منی که از هیچ تلاشی واسه کارم کم نمی زارم

این ماجراها فقط داره روحم و عذاب میده....

خدایا شکرت  اما بس نیست؟؟؟؟

می خوام بیام اینجا از خوبی ها و خوشی ها و چیز های رنگی بنویسم..نمیخوام دیگه همه چیز اینقدر خاکستری باشه..

نمی خوام اینقدر شبها کابوس ببینم..نمی خوام ارامبخش بخورم

می خوام زندگی کنم

 

پ.ن:پارسال این روزها.........

نوشته شده توسط ترمه در ساعت 15:46 | لینک  |