برف..سرما..یخبندان ...
این سرما واقعا مغز من و مختل کرده و تمرکز ندارم به هیچ وجه...
توی همه این روزهای تق و لقی کاری ما اومدیم سرکار و کار کردیم اما بی دلیل!
معلق بودن وضعیت یکی از آفیس هایی که کار میکنم باعث شده حسابی بهم بریزم اما چاره ای جز تحمل نیست
بالاخره امروز ماشین اوردم و اگرچه مثلا اینهمه لباس پوشیدم اما همین الان موقع نوشتن انگشتهام یخ زده و و پاهام توی چکمه منجمد هست!
واقعا اگه من مردم بدونید از سرما بوده نه هیچ چیز دیگه.......
**
این داستان گشت ارشاد هم که تمومی نداره
الان دو ماهه می خوام برم یک جفت چکمه چرم بخرم که وقتی اینجوری سرما و برفیه به جای چکمه های نبوک و جیر بپوشم اما نمیشه ..دم در همه مراکز خرید و پاساژها عین گرگ کمین کرده اند..
منم قید خرید و زدم...حوصله ندارم یه بار دیگه برم اون دخمه لعنتی ...
**
برنامه سفر دوبی هم هنوز پیگیری نکردم
قرار بود بعد از دهه اول محرم برم اما هنوز که هیچی..........
حالا شاید به جای دوبی برم ترکیه..اگرچه این دوست مارکوپولویم میگه بریم مالزی......
حالا پیدا کنید پرتغال فروش رو .....
هنوز ماجرای ارمنستان رفتن یادمه! و می خندیم بهش....
**
وامی که از بانک قرار بود بگیرم حاضر شده اما نیاز به کسی دارم که از بانک ملی حقوق بگیره و ضامن بشه.اما هیچکس نیست.
لعنتی
همه چی قاطی پاتیه!!!
سردمه..خیلی................
اینقدر که اصلا مخم کار نمیکنه بنویسم!

