تبليغاتX
زن سی ساله - یه شنبه بد دیگه!
نه عاشقانه..نه تلخ..نه جدی ..هم عاشقانه..هم تلخ..هم جدی!

اون از اون هفته شنبه؛اینم از این هفته شنبه!

من امروزم خونه موندم

اصلا حوصله نداشتم برم سرکار و قیافه مزخرف یه سری ادم رو ببینم که چیزی جز استرس برام ندارن!!!!!!

پس موندم خونه!این بهترین راهه...

کلا همه ش توی تختخواب بودم و یا امدم توی اینترنت و سایتها رو چک کردم

حالا خوبه این نت بوک هست وگرنه لابد تا پای میز کامپیوتر هم زورم می امد بیام؛ برف و سرما باعث بی حالی کلافگی م می شه.نمیدونم هم چرا؟!

دیشب توی برف و سرمای شدیدی که یهویی شد کلی مجبور شدیم با پسرک برای انجام کارهای آفیس بریم اینور و اونور و من مطمئن بودم آخرش از سرما می میریم! البته نمردیم؛چون من کلی دعا کردم :)

من هنوز مسخم؟؟؟

شاید .نمیدونم...امروز به یکی از دوستام گفتم.شوک بزرگی بهم وارد شده و اضافه بر اون با همه داستان هایی که تا امروز وجود داشته همه محاسبات ذهنی من و در مورد ارتباطم با ادما دچار یه "گپ" بزرگ کرده ..که نمیدونم واقعا باید  چیکار کنم؟گیجم...شایدم باید بزارم زمان بیشتر بگذره.

اما خب مشکل اینه که نمیتونم "تراست" کنم به کسی..و همه ش دارم پاچه ملت و میگیرم!

هیییییییییییییییییییییییییییییییییییییس!

خب؟لطفا خفه شو و دیگه اینقدر زر نزن!

*****

 معلوم نیست وقتی هیچی ندارم واسه نوشتن واسه چی می یام اپ کنم..

شایدم دارم و حال ندارم بهش فکر کنم؟چه می دونم..

فقط می دونم که دارم این "پسرک" بیچاره رو سرویس میکنم.حق دارم یانه؟ نمیدونم.....اما بهانه گیر شده م..شدید!

یاد پارسال این روزها افتادم امروز...

همین توی خونه بودن ها و خوابیدن ها و ارام بخش خوردن ها و کافه شینی ها.....

هنوزم نفهمیدم سرکار نرفتن بهتر است یا رفتن... مسئله این است!

**

پ.ن: گاهی از مدل کامنتهایی که می زارن برام احساس میکنم ادمها می یان اینجا تا داستان زندگی بخونن یا ماجراهای هیجان انگیز عاشقانه!!!!!!چرا؟؟؟ اما من خاطره نویسی بلد نیستم! باور کنید

شایدم "هیت" سایتهایی که اینجوریه بالاتره و بقیه بیشتر خوششون می یاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده توسط ترمه در ساعت 22:15 | لینک  |