تبليغاتX
زن سی ساله - همه ش یادم میره :)
نه عاشقانه..نه تلخ..نه جدی ..هم عاشقانه..هم تلخ..هم جدی!

من کلی حرف دارما....

اما وقتی کانکت میشم به نت و می خوام بنویسم همه ش یادم میره..کلی دیروز واسه خودم حرف توی ذهنم ردیف مردم که بیم و اینجا بگم و بنویسم اما الان اصلا مخم هنگ هستش!

**

یه سری کارهام و دارم سر و سامان میدم توی منشور زنان..دو سه روز پیش هم جلسه داشتیم و حرف زدیم..واقعا یک سوال؟اگه قرار باشه مثلا از طرف زنان ایرانی یه کسی مثل "عشرت شایق" بره توی مجلس بهتر نیست اصلا ما نماینده زن نداشته باشیم؟؟؟ این زن واقعا بویی از زن بودن برده؟ والله ۱۰۰تا مرد شرف دارن به این آدم !!!!!!!!!!!!!!

این روزها هنوز موعد اجرای حکم "مکرمه" نیومده من عصبیم..نمی تونم بفهمم چرا نمیشه جلوی حکم سنگسارش و گرفت و چجوری میشه که این زن این شکلی قراره سنگسار بشه :(

ذهنم اشفته ست..هزار تا چیز توش چرخ می خوره و سامان نداره!برای همین پراکنده می نویسم..

**

برف  و سرما و این اوضاع هوا شوخی بردار نیست و من از اونجایی که حسابی سرمایی هستم باید یه فکری اساسی درمورد لباس و کفشم بکنم..البته دیگه نمیدونم چی بپوشم که سردم نشه اما با این کفشهای کتانی و پارچه ای و نبوک نمیشه سر کرد....

خدایااااااااااااا سرما بسه ه ه ه ه ه ه ه ..

**

با پسرک به شدت مشغول برنامه ریزی کاریش هستیم..و من باید بتونم کمکش کنم تا پول در بیاره.به همین سادگی و چون به کارش اطمینان دارم می دونم از پس پروژ های عکاسی و طراحی به بهترین شکل ممکن بر می یاد......فقط این روزها گیجم و نمیدونم باید از کجا شروع کنم...

**

دلم می خواد چشمام و ببندم و باز کنم زمستان تمام شده باشه...

نوشته شده توسط ترمه در ساعت 22:56 | لینک  |