تبليغاتX
زن سی ساله - یک شام دوستانه
نه عاشقانه..نه تلخ..نه جدی ..هم عاشقانه..هم تلخ..هم جدی!

دو سه روز بود حوصله نوشتن نداشتم
چه فايده بنويسم و ....

خيلي خلاصه بگم ..
مي خوام تلاش كنم فراموشش كنم
مي خوام تلاش كنم بچسبم به همين زندگي كه دارم
و جدا از همه موانع و سختي هاش با كمك پسرک كه حداقل تا حد زيادي ثابت كرده پشتم ايستاده بسازم زندگي رو..
حالا چقدر مي تونم نميدونم ؟..
براي اون و بهترين دوستم هم يه اس ام اس خداحافظي زدم
چه فايده من كنارشون باشم و اينهمه زجر بكشم
جز خود ازاري هيچي نيست..
به خدا نيست!
گاهي بايد رها كرد............................................
از هر چه عشق و دلبستگيه بايد كند
و من كندم
بغض توي دلمو رهام نميكنه اما من بايد بكنم..

باید بتونم ثابت کنم مثل همیشه این منم که برنده می شم و این اونه که می بازه..به معرفت من..به خوبی من..به خانومی و شخصیت من ..به شعور ذاتی من!
مي خواستم برم سفر كه نشد..يعني پسرك نذاشت
خواست كه به جبران اينهمه تلخي و نبودنم اين چند روز كنارش باشم
قبول كردم..
حداقل اينكه دلم رو نسوزونده..
به هر اس ام اس من 10تا جواب ميده ..نه اينكه جواب نده يا دلم و بسوزونه
براي هر لبخند من گل از گلش ميشكفه
**
 تمام امروز خونه بودم و مشغول انجام دادن كارهاي عقب مونده ...
شب هم قرارا داشتيم شام بريم بيرون همگي با دوستان
تنديس مثل هميشه شلوغ و پر همهمه و هواي سرد..
واي كه من ديوونه مي شم توي سرما
تمام مدت مي لرزيدم
كلي گپ و گفتمان و اينجور ماجراها

و امشب اینجوری گذشت
 بعد از مدتها يه كم اروم بودم
يه كم .........

**
من به اميد بازگشتش نيستم..اما مي دونم يه روزي ميشه كه اين اين آقاي اعتماد به نفس دلزده ب رميگرده و ابراز پشيماني ميكنه...
تجربه ثابت كرده ..
10 سال مدت زمان زيادي بوده كه من بشناسمش.من اما ديگه رفتم...همونطور كه 6ماه پيش رفتم و اگه الان مويه ميكنم گاهي به خاطر اينه كه داره دلم و مي سوزونه..


پ.ن:بي نظير بوتو در يك حمله تروريستي كشته شد ......متاسفم!

نوشته شده توسط ترمه در ساعت 1:53 | لینک  |