تبليغاتX
زن سی ساله - خیلی سرده!
نه عاشقانه..نه تلخ..نه جدی ..هم عاشقانه..هم تلخ..هم جدی!

برف که  می یاد غصه م میگیره

همه کارهام توی هم گره می خوره و از سرما کرخت مبشم و دلم نمی خواد اصلا از خونه بیرون بیام..اما مجبورم.

مثه دیروز...اخه توی این برف و ترافیک و سرما کی می یاد از خونه بیرون که من مجبور شدم برم ..اونم بدون ماشین! طبق معمول نگرانی های مامان و دلشوره هاش که تمومی نداره باعث شد کلی توی خیابون منتظر تاکسی بمونم چون اژانس هم نبود !!!!!!!!!!!!!!

برای یه مهمونی هم کلی تو دردسر افتادم و چون از طرف میزبان تهدید شدم که باید لباس خانمانه بپوشم رفتم و یه بلوز دامن و کفش خریدم تا مثلا خانم بشم  م و مثه پسرها لباس نپوشم!!! توی این برف دیروز هم مجبور شدم برای پیدا کردن یه جوراب شلواری هم رنگ این لباس کلی بگردم! و هی به خودم و این دختر لجباز فحش بدم..............................

این اولین پست بلاگمه که دلم نمی خواد توش از پسر اعتماد به نفس و دلتنگی هام بنویسم."بهترین دوستم" رو امروز می بینم بعد از مدتها...خودم خواستم که بیاد! عجیبه؟؟؟؟ نه ..دوسش دارم..نمی خوام ناراجت ببینمش.داستان من تموم شده و ترجیح می دم به  سکوت و صبوری...

حامی داره می خونه...

بزار با مشرق چشمات شبم روشنترین باشه

می خوام ایینه خونه با چشمات همنشین باشه......

..

دلم گرفت ای هم نفس..پرم شکست تو این قفس..تو این غبار تو این سکوت..چه بی صدا ..نفس..نفس..

خدایا شکرت..

شاید یه روز ..یه جایی..یه وقتی ..نمیدونم!

نوشته شده توسط ترمه در ساعت 12:38 | لینک  |