<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>زن سی ساله</title>
<link>http://terme30.blogfa.com/</link>
<description>نه عاشقانه..نه تلخ..نه جدی ..هم عاشقانه..هم تلخ..هم جدی!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 16 Jul 2008 10:25:25 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>یه خداحافظیه نیمه نصفه</title>
<link>http://terme30.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>اینکه ادمها ذره بین بردارند و هی سرک یکشند توی زندگی بقیه نمیدونم چه لذتی داره؟؟؟؟؟؟؟&lt;BR&gt;هرگز نه فضول بودم و نه به کار بقیه کار داشتم&lt;BR&gt;واقعا نمیفهمم.&lt;BR&gt;دیگه راحت نیستم اینجا بنویسم&lt;BR&gt;چرا؟&lt;BR&gt;چون امثال خیلی ها پا را فراتر گذاشته اند و یه خیلی چیزهای دیگه زندگی من هم داخل شده اند و با سرچ های یواشکی مثلا ذوق کرده اند که فلان مساله رو راجع به من فهمیده اند&lt;BR&gt;باریکلا!!!!!!!!!&lt;BR&gt;هورا..&lt;BR&gt;حالا این &quot;حق&quot;رو که نمیتونم ازشون بگیرم ..اینترنت و آزادی! هرکاری دلشون بخواد میتونن بکنن&lt;BR&gt;اما میتونم نوشتن خودم و محدود بکنم ..&lt;BR&gt;اینکه دیگه حقِ خودمه.&lt;BR&gt;نیست؟&lt;BR&gt;نکنه امثال این کاسه های داغ تر از اش این اجازه رو به من نمیدن&lt;BR&gt;&quot;اقای فرهاد&quot; برام مهم نیست که این ادم شما هم هستید یا نه...میتونید جزء این دسته باشید میتونید نباشید من کلی میگم!!!!!!!!!!!!!!!!1&lt;BR&gt;متاسفم برای دوستهای خوبم که ممکنه یا کمتر اینجا رو آپ کنم یا کلا دیگه ننویسم&lt;BR&gt;قول میدم بیام بخوونمتون&lt;BR&gt;براتون کامنت بزارم و حال همه گی رو بپرسم&lt;BR&gt;**&lt;BR&gt;امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشین همه گی.&lt;BR&gt;دلم براتون تنگ میشه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Jul 2008 10:25:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=terme30&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>terme30</dc:creator>
<guid>http://terme30.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شلـــــــــــــــــــــــــــــــــوغم</title>
<link>http://terme30.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>معذرت که نمی یام اینجا بنویسم&lt;BR&gt;سرم شلوغه&lt;BR&gt;همه ش کار و این ور و اونور&lt;BR&gt;..&lt;BR&gt;مرسی از کامنتها&lt;BR&gt;میخونم.&lt;BR&gt;حالم خوبه&lt;BR&gt;وقتی دندون خراب نداشته باشی توی دهنت درد نداری و سرحالی&lt;BR&gt;منم همینجوریم الان و خدا رو شکر&lt;BR&gt;..&lt;BR&gt;سمای عزیزم مثل همیشه کنارمه و مثه یه فرشته بهم انرژی میده&lt;BR&gt;فقط این چند روزه کمی مریض بودم و هستم&lt;BR&gt;عفونت کلیه و این داستانها و درد و ....&lt;BR&gt;خوب میشم&lt;BR&gt;فقط درد بدیه!&lt;BR&gt;این برق ها هم میره و کلی اعصاب میزنه&lt;BR&gt;..&lt;BR&gt;هوس خرید دارم بازم :)&lt;BR&gt;امروز واس خودم یه عطر &quot;دیور&quot;2008 خریدم ..یه کم گرون بود اما حال کردم&lt;BR&gt;رفتم &quot;هایلند&quot; اونجا هم کلی خرت و پرت.اما دلم لباس و کفش می خواد &lt;BR&gt;میدونم الان اطی من و میکشه &lt;BR&gt;اما خب چیه مگه !!!!!!!؟&lt;BR&gt;:)&lt;BR&gt;خوابم می یاد الان&lt;BR&gt;دوستتون دارم&lt;BR&gt;..&lt;BR&gt;..&lt;BR&gt;پ.ن:خدا همیشه لبخند می زنه..همـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیشه :* </description>
<pubDate>Mon, 14 Jul 2008 20:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=terme30&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>terme30</dc:creator>
<guid>http://terme30.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اروم و راحت</title>
<link>http://terme30.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>سلام&lt;BR&gt;خوبم.&lt;BR&gt;یه جورایی اروم و راحت&lt;BR&gt;یه جورایی سرخوش&lt;BR&gt;چرا؟&lt;BR&gt;خب اینقدر اتفاقای خوب  و مثبت داره می افته که واسه خودم هم باورش سخته&lt;BR&gt;اینقدر از مجموع روند این اتفاقات راضی ام که اندازه نداره&lt;BR&gt;کیه که بتونه کتمان کنه چقدر همه چیز به نفعم پیش رفته و خودم خبر نداشتم&lt;BR&gt;و خدا باز هم منو شرمنده خودش کرد &lt;BR&gt;مثل همیشه&lt;BR&gt;**&lt;BR&gt;سپاسگذارم&lt;BR&gt;از خدایی که کنارمه و می بینه من و تنهام نمی زاره&lt;BR&gt;حالا خوب میفهمم که هرچیزی حتی اگه ظاهرش تلخ باشه می تونه فایده های زیادی داشته باشه&lt;BR&gt;و من این تجربه رو دوست دارم .همین الان همین جا توی همین لحظه..&lt;BR&gt;خدا حتی بدترین و کثیفترین موجوداتش رو هم برای خیر و صلاح من به کار بست تا از چهره خیلی چیزها رونمایی بشه و من اینده و زندگیم و تباه نکنم&lt;BR&gt;**&lt;BR&gt;الان که به کل داستان نگاه میکنم می بینم که چیزی از دست ندادم&lt;BR&gt;تمام اون روزها برام خوب و خوش گذشت و اصلا بیشتر از اون نیازی نبوده که اون ادم و مشکلات و داستان هاش توی زندگیم باشه.مثه کسی که ماموریتش تمام میشه  و بر میگرده شهر خودش.&lt;BR&gt;وظیفه ش این بوده که بیاد و یه مدت من از یه سری فضاها دور بشم و بیفتم روی غلتک زندگی نرمالم..و چون جایگاهش اینجا نبود خودشم نتونست دووم بیاره.و رفت تا هم سطح و هم جایگاه خودش رو پیدا کنه&lt;BR&gt;این یه حقیقته&lt;BR&gt;نمیتونی به اصرار و پا فشاری به یه نفر اعتماد به نفس خوب و سطح بالا زندگی کردن و یاد بدی.خیلیا از جمله پسرک داستان ما به همون داشته های قبلی و چیزهایی در همون سطح راضی اند!&lt;BR&gt;**&lt;BR&gt;تا به حال اینقدر احساس ارامش نکرده بودم توی این 1سال اخیر.&lt;BR&gt;خدا جونم مرسی&lt;BR&gt;دوستت دارم&lt;BR&gt;بابت همه داده ها و نداده هات..همه مهربونی هات&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن:عزیزم اینقدر زور نزن.حرصت و برو یه جای دیگه خالی کن.من مثه امثال تو پوچ و تو خالی و مرد محور نیستم..اگر هم کسی هست به واسطه وجود من هست میشه..کسی واسه من شاخ بشه شاخش میشکنه.یه کم با دقت به اطراف نگاه کنی می بینی...نگاه به سکوت و صبوریه من نکن.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Jul 2008 21:35:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=terme30&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>terme30</dc:creator>
<guid>http://terme30.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به زور کش نمی یاد.باور کن</title>
<link>http://terme30.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;خوبی که از حد بگذرد ابله خیال بد کند..&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;کم کم به مفهوم عمقی این جمله دارم میرسم...&lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;نمیشه به زور قد آدمها رو کشید و بلند کرد &lt;BR&gt;بعضی از ادمها دوست دارن همونقدر کوتاه بمونن&lt;BR&gt;نمیتونی بگیری بکِشیشون&lt;BR&gt;منم نتونستم&lt;BR&gt;به زور نمیشه به ادمها فهموند که بزرگ بشن و عمیق..&lt;BR&gt;شاید توی سطح بودن اسونتره و زحمتش کمتره&lt;BR&gt;خب ایا من اینقدر توانایی دارم که بتونم تغییر بدم &lt;BR&gt;نه!!!&lt;BR&gt;اما تا همون حدی هم که تاثیر گذار بودم باعث شد که زندگیش خیلی از این رو به اون رو بشه&lt;BR&gt;این و من نمیگم&lt;BR&gt;شواهد و قرائن میگه&lt;BR&gt;ادمهایی که میدونن هم دیگه من چی دارم بگم..خودشون دیدن و میدونن&lt;BR&gt;**&lt;BR&gt;احساس سبکی میکنم&lt;BR&gt;چرا؟&lt;BR&gt;چون شسکته شد&lt;BR&gt;همه اون بتی که توی ذهنم بود شکستم&lt;BR&gt;و از شسکتنش ناراحت نیستم&lt;BR&gt;رسیدم به اصل و ماهیت خودم&lt;BR&gt;اینکه جایگاهم کجا بوده &lt;BR&gt;و چجوری  به خاطر اون مرتب خودم و نادیده میگرفتم و میکشیدم پایین تا هم سطح بشیم.&lt;BR&gt;جواب خیلی از &quot;چراها&quot; رو گرفتم&lt;BR&gt;و اسوده م...&lt;BR&gt;مهم نیست هرکی هرچی می خواد بگه.&lt;BR&gt;من اصلا چیزی رو نباختم که فکرکنم &quot;وای چه حیف&quot; ..................&lt;BR&gt;**&lt;BR&gt;تبر شدم شکستمت ... 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;پ.ن:سبو بشکست و ماستی بریخت و جهان به کام کاسه لیسان شد :)&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;****************************************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه توضیح کوچولو:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;این دوست عزیزی که اینقدر هیجان داره و کانت میزاره و اندر حمایت سایر دخترکان ابراز وجود میکنه بهتره بدونه من کسی و از کسی ندزدیدم!&lt;BR&gt;لزومی هم نداشته این کار و بکنم&lt;BR&gt;زمانی که این شازده وارد زندگی من شده کسی کنارش نبود و شواهدی که میان و این بلاگ و می خونن و منم از بیرون می شناسن میدونن که چه ها کرد تا من دل به دلش دادم&lt;BR&gt;دوست عزیز ِ کاسه داغتر از آش....من اینقدر شعور و شخصیت و مناعت طبع داشته و دارم که احتیاجی به بُر زدن عشق بقیه نیست واسه م...&lt;BR&gt;من اگر نیکم و گر بد ..تو برو خود را باش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Jul 2008 10:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=terme30&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>terme30</dc:creator>
<guid>http://terme30.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کندم و انداختم دور</title>
<link>http://terme30.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>دندون لق و دیدی؟&lt;BR&gt;میکنن می اندازن دور&lt;BR&gt;..&lt;BR&gt;دندونه لق بود&lt;BR&gt;کندم انداختم دور&lt;BR&gt;چرا؟&lt;BR&gt;چون من دندون لق به دردم نمی خوره&lt;BR&gt;..&lt;BR&gt;کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم&lt;BR&gt;گور پدر هر کی که می خواد هرچی پشتم بگه...&lt;BR&gt;3ماه و نیمه که جون به لب سکوت کردم&lt;BR&gt;فکر کردم ادم میشه&lt;BR&gt;نشد&lt;BR&gt;فکر میکردم شعورش میرسه&lt;BR&gt;نرسید&lt;BR&gt;..&lt;BR&gt;حالا بره با فرشته زندگیش پرواز کنه&lt;BR&gt;فقط امیدوارم با کله نره تو چاه بدبختی&lt;BR&gt;چون اون موقع میشینم و می خندم&lt;BR&gt;می خنــــــــــــــــــــــــــــدم از ته دل&lt;BR&gt;..&lt;BR&gt;همین الانم می خندم&lt;BR&gt;به کوچکی همه شان&lt;BR&gt;یه بدبختی و سطحی بودن همه شان&lt;BR&gt;...&lt;BR&gt;خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش به منه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;پ.ن: لیاقت تزریقی نیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــست.باور کن&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 Jul 2008 10:54:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=terme30&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>terme30</dc:creator>
<guid>http://terme30.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>...</title>
<link>http://terme30.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>حجم اتفاقاتی که افتاده اینقدر سنگین و بزرگ و دردناک بوده و هست که دستم به نوشتن نمی رفت&lt;BR&gt;می دونی چیه؟&lt;BR&gt;لال مونی گرفتم&lt;BR&gt;چی بگم؟&lt;BR&gt;اصلا وقتی اینجوری میشه چی میشه گفت؟&lt;BR&gt;هنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگ کردم&lt;BR&gt;..&lt;BR&gt;..&lt;BR&gt;باورم نمیشه که یه ادم..یه زن میتونه اینقدر وقیح دریده و عوضی باشه&lt;BR&gt;شوهر داشته باشه و باز هم ..&lt;BR&gt;اونم کی؟&lt;BR&gt;کسی که تو بهش اعتماد کردی&lt;BR&gt;فکر کردی انسانه!!!!!!!!&lt;BR&gt;بعد ببینی که همه ش نقشه بوده واسه نزدیک شدن به ادم زندگیت و ..........&lt;BR&gt;زیرِ پام خالی شد و گیج و مبهوت فقط نگاه میکنم&lt;BR&gt;...&lt;BR&gt;دیالوگها حالم و بهم میزنه&lt;BR&gt;چجوری میشه اثنقدر پست و کثیف و چندش بود که با داشتن شوهر به یه پسری که از خودش کوچیکتره  که نامزد داشته نزدیک شد و زندگیش و بهم ریخت و پسر رو جوری مسخ کرد که حالا بگه &quot;هی..این خانوم فرشتـــــــــــــه زندگیه منه&quot;&lt;BR&gt;..&lt;BR&gt;چجوری میتونی اینجوری با وقاحت به یه مرد دیگه ابراز عشق کنی..اونم اینقدر وقیحانه و چندش آور..&lt;BR&gt;نمیدونم ...&lt;BR&gt;آدم بدهء داستان منم فعلا&quot; ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سکوت کرده م ...&lt;BR&gt;و در سکوت با خدا حرف میزنم ...&lt;BR&gt;کاری ازم بر نمی یاد...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن:نمیدونم دخیل دلخوشیم و به چشمای کدوم آیینه بستم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Jul 2008 10:25:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=terme30&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>terme30</dc:creator>
<guid>http://terme30.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خدا رو دوست دارم ....</title>
<link>http://terme30.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>اینکه چرا خدا دوست دارم اونم اینجوری به این خاطرِ که من و همونجوری که هستم دوست داره&lt;BR&gt;و من دوست داشتنشو می بینم&lt;BR&gt;مثه بعضی ها من و با چادر چاقچور مومن و معتقد نمیبینه&lt;BR&gt;و مثه خیلیا وقتی می بینه تسبیح دستمه و واسه دل خودم ذکر میگم مسخره م نمیکنه که وا ...............&lt;BR&gt;خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش به منه&lt;BR&gt;چون میدونه چه مدلی باهاش حرف میزنم&lt;BR&gt;چه مدلی دوسش دارم&lt;BR&gt;و چه مدلی زندگی میکنم&lt;BR&gt;*&lt;BR&gt;خوبیش اینه که توی دلِ ادمه&lt;BR&gt;الکی حرف نمیزنه&lt;BR&gt;الکی فتوا نمیده&lt;BR&gt;الکی نسخه نمی پیچه&lt;BR&gt;واسه شناسونده خودم بهش نیازی نیست کلی حرف بزنم و توضیح بدم&lt;BR&gt;لازم نیست اصلا هیچی بگم تا بفهمه غمگینم یا دل شکسته یا تنها....................&lt;BR&gt;اصلا واسه دل شکستنم نیازی نیست آه بکشم&lt;BR&gt;خودش خوب ِ خوب میدونه چه خبره&lt;BR&gt;*&lt;BR&gt;واسه همینم هست که جز خدا واسه هیشکی این روزها حرف نمیزنم&lt;BR&gt;چه تو مستی و به قول این مومن های مسجد ندیده وقتی واسه دل خودم حتی میرقصم&lt;BR&gt;چه وقتی دیگه نمی خوام ماسک بزنم و توی تنهایی خودم گریه هم میکنم&lt;BR&gt;اون که هست چه حاجت به بنده هاش؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;پ.ن:دوستی کامنت گذاشته بودن و افاضه کلام فرموده بودند که من پز کار کردن توی مجله های زرد و اشنایی با 4تا هنر پیشه رو میدم و از این جور حرفها ...&lt;BR&gt;والله هیچی فکر کردم یادم نیومد کی &quot;پزش&quot; و دادم؟!!!!!!!!!اصلا کلا مگه مهمه؟؟؟اما جدا&quot; من کی رفتم توی مجله های زرد ، خودم خبر نداشتم؟؟؟؟جل الخالق که شما بیشتر خبر دارین بقیه کجان و چی کار میکنن؟نمیدونستم روزنامه اول سیاسی مملکت هم زرده !!!!!!!!!!!!! چی بگم دیگه !؟&lt;BR&gt;از این طرف یادم نیومد من کی اصلا واسه م مهم بوده که کی رو میشناسم و کی رو نه؟&lt;BR&gt;چه جالب !!!!!!!!!!!&lt;BR&gt;اونهایی که من و می شناسن و میدونن کجاها کار میکنم خوب میدونن و اونایی هم که نمیشناسن و نمیدونن خب.ه فرقی داره واسه شون که من مثلا منشی باشم یا مهندس یا شاعر یا بیکار و توی خونه؟&lt;BR&gt;مگه می خوان بیان خواستگاری :)  ؟؟؟؟؟&lt;BR&gt;بقیه هم بی خیال !!!!!!!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن:سما جونم تولدش بود امروز(رفتیم بیرون و از این حرفها ..)بیا بوست کنم عزیزم.دوستت دارم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Jun 2008 21:03:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=terme30&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>terme30</dc:creator>
<guid>http://terme30.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>......</title>
<link>http://terme30.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>من تقریبا حالم خوبه&lt;BR&gt;فقط مثه احمق ها سکــــــــــــوت کرده ام&lt;BR&gt;**&lt;BR&gt;بماند چه چیزهایی می بینم&lt;BR&gt;چه چیزهایی می شنوم&lt;BR&gt;بماند چقدر به ماه نگاه کرده م و با بغض با خدا حرف زده م&lt;BR&gt;**&lt;BR&gt;روزهای شلوغ و پرکار&lt;BR&gt;به همراه روح خسته من&lt;BR&gt;کاش این مسافرت جور بشه&lt;BR&gt;هوای این شهر من و داره خفه میکنه&lt;BR&gt;**&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میشه یه کسی یه من بگه چجوری باید نذر حضرت علی کرد؟&lt;BR&gt;تا حالا این کار و نکردم&lt;BR&gt;(همیشه متوسل به امام رضا بودم)&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن:دوست دارم بیام بخوونمتون..اما واقعا شرایط اصلا مناسب نیست.دلتنگ نوشته های همه تونم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Jun 2008 22:27:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=terme30&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>terme30</dc:creator>
<guid>http://terme30.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بعد از مهمانی !!!!!!!</title>
<link>http://terme30.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>فریم اول:&lt;BR&gt;(جمعه)&lt;BR&gt;رفتم مهمونی &lt;BR&gt;بد نبود&lt;BR&gt;سعی کردم خوشگل باشم و خوش لباس و سرحال&lt;BR&gt;اوضاع هم ظاهرا خوب بود&lt;BR&gt;زودتر از انچه فکر میکردم :رفت&quot;&lt;BR&gt;چرا؟&lt;BR&gt;نمیدونیم!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فریم دوم:&lt;BR&gt;(شنبه)&lt;BR&gt;از صبح حال ندار بودم&lt;BR&gt;سرفه و گلو درد&lt;BR&gt;عصر تب و استخوان درد هم به ان اضافه شد&lt;BR&gt;تا شب لرز و دل پیچه و تهوع و ا.س.ه.ا.ل هم بهش اضافه شد&lt;BR&gt;اینجوری شد که تا صبح به خودم می پیچیدم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فریم سوم:&lt;BR&gt;(یکشنبه)&lt;BR&gt;از جام هم نمی تونستم بلند شم&lt;BR&gt;در نتیجه موندم خونه، سرکار هم نرفتم و فقط حال بد و درد و بی حالی ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فریم چهارم:&lt;BR&gt;(دوشنبه)&lt;BR&gt;با همون دل پیچه و درد و اینا اومدم سرکار&lt;BR&gt;و به این نتیجه رسیدم که اون شب توی مهمونی چشم خوردم !!!!!!!!!!!!!!!!&lt;BR&gt;:)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن:وقتی جلوی اونهمه آدم می ایی هنر نمایی کنی و اسپانیایی می رقصی و چشم در می یاری همینه..حقته !!!!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Jun 2008 10:47:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=terme30&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>terme30</dc:creator>
<guid>http://terme30.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فردا شب............</title>
<link>http://terme30.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>فردا شب یه مهمونی دعوتیم خونه ....&lt;BR&gt;که پسرک هم هست&lt;BR&gt;اول نمی خواستم برم&lt;BR&gt;اما دوستایی که اونجا هستن  و صاحب خونه اصـــــــــــــــــــــــــــــــــــــرار که باید بیایی!&lt;BR&gt;هول هولی یه لباس خریدم امروز و اصلا از استرس دارم دق میکنم&lt;BR&gt;دیشب خوب نخوابیدم&lt;BR&gt;امشبم می ترسم بخوابم و اون خواب های لعنتی رو ببینم&lt;BR&gt;دیشب خواب دیدم:&lt;BR&gt;اون دختره که شوهر داره و ...طلاق گرفته و پسرک صیغه ش کرده&lt;BR&gt;اینقدر تو خواب دعوا و گریه که صبح با تلفن همکارم پریدم از خواب . زار زار گریه میکردم&lt;BR&gt;اینقدر عصبی شدم  توی خواب ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;پ.ن:سما...اینا کیه ن که اینجوری ....من چرا اینجوری؟ دیروز که دیدی .........من دیوونه شدم یا اینا؟!چی می خوان ؟؟؟&lt;BR&gt;پ.ن2:می خوام فردا همون کفش سبزای mangoرو بپوشم که ولنتاین واسه م خرید...مدتهاست نپوشیدمش.فردا شب..فردا شب..فردا شب....................... :(&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Jun 2008 22:44:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=terme30&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>terme30</dc:creator>
<guid>http://terme30.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
